بكرد [ مع - مر ] :
به فتح باء و كسر كاف و سكون راء قريهاى است در سه فرسخى مرو .
بلاسگرد [ مع - مر ] :
و بعضى بلارگرد گويند . دهى است ميانهء اربل و آذربايجان .
بلاشجرد [ مع - مر ] :
قريهاى است در چهار فرسخى مرو . بلاش بن فيروز آن را بنا كرده .
بلجان [ مع - مر ] :
به فتح باء و سكون لام قريهء بزرگى است ميانهء بصره و عبادان .
چند بار اين قريه را ديدهام و دفعهء آخر در سنهء پانصد و هشتاد و هشت بود .
اين قريه لنگرگاه كشتيهاى جزيرهء كيش است كه از هندوستان حمل مىنمايند . قلعهاى در اين قريه هست كه والى آن محكوم پادشاه كيش و گماشتهء او بود و حاكم بصره حكمى به او نداشت . بعد گفتگوئى ميانهء حاكم بصره و ملك كيش اتفاق افتاد . لابد گماشتهء ملك كيش و متابعين او به بندر محرزه كه در طرف جزيرهء عبادان است نقل نمودند و محرزه لنگرگاه كشتيهاى مذكوره شد و تاكنون بههمين حال باقى است و بلجان نيز يكى از قراى مرو است .
بلخان [ مع - مر ] :
شهرى پشت ابيورد است .
بلخ [ مع - مر ] :
شهرى است مشهور در خراسان . در كتاب ملحمه كه منسوب به بطلميوس است مسطور است كه طول بلخ صد و پانزده درجه و عرض آن سى و هفت درجه و از اقليم پنجم است . ولى ما در آنجا كه ذكر اقاليم مىنموديم اجمالا از بلخ چيزى گفتيم و اظهار داشتيم كه از اقليم چهارم است . ابو عون گويد بلخ از اقليم خامس و طول آن هشتاد و هشت درجه و سى و پنج دقيقه است .
بالجمله بلخ بزرگترين شهرى است از شهرهاى خراسان . ذكر آن در افواه داير و خيرات آن وافر با وسعت و عظمت و هرگونه نعمت و غلات كه آن را به جميع خراسان بلكه خوارزم مىبرند . گويا از بناهاى لهراسب است و وقتى اين شهر را بنا كرد كه بخت النصر بيت المقدس را خراب