امثال و نظاير آن بسيار است مگر اينكه گوئيم به علاقهء مجاورت ، بغداد را نيز زوراء گفتهاند و بعض ديگر وجه تسميه را ميل مجراى شط و بعض ديگر ميل قبلهء آن گفتهاند و الله اعلم
بغشور [ مع - مر ] :
به ضم غين شهر كوچكى است ميانهء هرات و مرو الرود . آب سكنه از چاههائى است كه آب گوارا دارد . به قدر كفايت غله و سبزيكارى و خربزه دارند . اين شهر واقع در صحرائى است كه يك درخت در آن صحرا يافت نمىشود و آن را بغ نيز گويند . در سنهء ششصد و شانزده اين شهر را ديدم خراب بود . منسوب به اين شهر را بغوى گويند .
بغلان [ مع - مر ] :
ابو سعيد گويد بغلان شهرى است در نواحى بلخ . گمان من اين است از طخارستان و منقسم به دو قسمت مىباشد : بغلان عليا و سفلى و اين هردو با نزهتترين بلادند از حيثيت كثرت اهل و زيادتى اشجار . بعضى گويند ميان بغلان و بلخ شش روزه راه است .
بغوخك [ مع - مر ] :
از قراى نيشابور است .
بغولن [ مع - مر ] :
ابو سعيد گويد اعتقاد من اين است كه دهى است از دهات نيشابور .
بقلار [ مع - مر ] :
به ضم اول و دويم و تشديد لام موضعى است در سرحد آذربايجان .
ابو تمام گويد :
و لم يبق فى ارض البقلار طائر * و لا سبع الا و قدبات مولما
به كار [ مع - مر ] :
به فتح باء و تشديد كاف قريهاى است از شيراز از خاك فارس .
بكر آباد [ مع - مر ] :
اصطخرى گويد جرجان دو قسمت است : يك قسمت اصل شهر و قسمت ديگر را بكر آباد گويند و ميانهء اين دو قسمت رودخانهاى جارى است كه ممكن است در آن كشتى سير كند . منسوب به بكر آباد را بكر آبادى و بكراوى گويند .