تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
امثال و نظاير آن بسيار است مگر اين‌كه گوئيم به علاقهء مجاورت ، بغداد را نيز زوراء گفته‌اند و بعض ديگر وجه تسميه را ميل مجراى شط و بعض ديگر ميل قبلهء آن گفته‌اند و الله اعلم

بغشور [ مع - مر ] :

به ضم غين شهر كوچكى است ميانهء هرات و مرو الرود . آب سكنه از چاههائى است كه آب گوارا دارد . به قدر كفايت غله و سبزيكارى و خربزه دارند . اين شهر واقع در صحرائى است كه يك درخت در آن صحرا يافت نمىشود و آن را بغ نيز گويند . در سنهء ششصد و شانزده اين شهر را ديدم خراب بود . منسوب به اين شهر را بغوى گويند .

بغلان [ مع - مر ] :

ابو سعيد گويد بغلان شهرى است در نواحى بلخ . گمان من اين است از طخارستان و منقسم به دو قسمت مىباشد : بغلان عليا و سفلى و اين هردو با نزهت‌ترين بلادند از حيثيت كثرت اهل و زيادتى اشجار . بعضى گويند ميان بغلان و بلخ شش روزه راه است .

بغوخك [ مع - مر ] :

از قراى نيشابور است .

بغولن [ مع - مر ] :

ابو سعيد گويد اعتقاد من اين است كه دهى است از دهات نيشابور .

بقلار [ مع - مر ] :

به ضم اول و دويم و تشديد لام موضعى است در سرحد آذربايجان . ابو تمام گويد :
و لم يبق فى ارض البقلار طائر * و لا سبع الا و قدبات مولما

به كار [ مع - مر ] :

به فتح باء و تشديد كاف قريه‌اى است از شيراز از خاك فارس .

بكر آباد [ مع - مر ] :

اصطخرى گويد جرجان دو قسمت است : يك قسمت اصل شهر و قسمت ديگر را بكر آباد گويند و ميانهء اين دو قسمت رودخانه‌اى جارى است كه ممكن است در آن كشتى سير كند . منسوب به بكر آباد را بكر آبادى و بكراوى گويند .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 421 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى