عساكرند و بعد از اينها غلامهاى شاه مىباشند بعد از اينها نيز امراء هستند به ترتيب مراتب و هر اميرى را نيز طبلها و بوقها و علمهاست و ناظم و مرتب موكب شاه بتمامه امير جند است و جماعت كثيرى تبعهء او هستند و هركس از فوج و ترتيب خود تجاوز كند امير جند او را سياست مىنمايد و عقاب او اين است كه چكمهء او را مىكند و پر از ريگ كرده به گردن او مىاندازند و او را تا منزل مىآورند و در منزل او را به زمين خوابانيده بيست و پنج تازيانه به او مىزنند و ملاحظهء وضيع و شريف در اين عقوبت نمىشود و حال همه يكسان است و وقتى كه سلطان به منزل مىرسد براى هركس محل و منزلى معين است و هر خاتونى نيز به اندازهءشان محلى جداگانه و جلودار و مؤذن و قراء دارد و وزراء و كتاب و ارباب مناصب را نيز منزلى سوا و علىحده مىباشد و همچنين امراء را . و همه بعد از عصر به حضور سلطان مىروند و دو سه ساعت كه از شب مىگذرد مراجعت مىكنند و در وقت مراجعت مشعلها جلو آنها مىكشند و همينكه وقت كوچ مىشود اول طبل بزرگ را مىزنند بعد طبل خاتون بزرگ را كه ملكه باشد . بعد طبلهاى ساير خوانين را بعد وزير را . بعد يك دفعه طبل امراء را . آنگاه امير مقدمه با عساكر خود سوار مىشود و بعد از او خواتين سوار مىشوند . بعد دستگاه سلطان را با دواب او و اسباب خواتين روانه مىنمايند . آنگاه امير دويم با عساكر سپرده به او سوار مىشوند و اين امير مانع است كه كسى از همراهان داخل در اسباب و بنه يا در جمعيت خواتين شود . بعد از امير ثانى ، ساير مردم سوار مىشوند و من ده روز با موكب پادشاه بودم . بعد در مصاحبت امير علاء الدين محمد روانهء تبريز شدم » . انتهى .
مؤلف گويد يكى از اسامى معروف شهر بغداد چنانكه سابقا ذكر شد زوراء است . ولى صاحب قاموس گويد زوراء اسم دجلهء بغداد است و وجه تسميه را گويد چون دروازههاى داخلهء بغداد مايل و كج كرده شدهاند از دروازههاى خارجهء آن ، به اين اسم موسوم شده است و اين مخالف است با آنچه مشهور شده است در نظم و نثر فصحاء از اتيان به اين لفظ . مثلا مؤيد الدين طغرائى در لامية العجم گويد :
فيم الاقامة بالزوراء لاسكنى * بها و لا ناقتى فيها و لا جمل
و پيداست كه مقصود از زوراء در اين شعر ، بغداد است نه دجله ، و