بكشت . چوپان اعتنا به حرف ايشان ننموده روانهء هرات شد و ايشان از پدر مفارقت كرده به خوارزم رفتند و سلطان محمد ازبك ايشان را پذيرفت و گرامى داشت تا وقتى حركتى كردند كه قتل ايشان واجب شد . لهذا سلطان محمد ايشان را بكشت . چوپان و پسر كوچك او جلو خان همينكه به هرات رسيدند اولا غياث الدين ايشان را پذيرفت . ولى بعد از چند روز هردو را كشته سر ايشان را براى سلطان ابو سعيد فرستاد . يك پسر ديگر ، چوپان را بود موسوم به تمورتاش . او به مصر گريخت و ملك ناصر او را گرامى داشت و حكومت اسكندريه را خواست به او دهد . او قبول نكرد و گفت استدعاى من اين است كه قشون با من همراه نمائى كه بروم با سلطان ابو سعيد كارزار كنم و هر وقت ملك ناصر خلعتى براى او مىفرستاد ، او به جهت تحقير آن خلعت ، خلعتى بهتر به حامل مىداد و كارهائى كرد كه موجب قتل او شد . عاقبت ملك ناصر او را بكشت و سر او را براى سلطان ابو سعيد فرستاد و ما قصهء او را با قصهء امير قراسنقور مفصل سابق ذكر كردهايم . بعد از آنكه چوپان و پسرش كشته شدند نعش آنان را به عرفات حمل نمودند و از آنجا به مدينهء طيبه آوردند كه در نزديكى قبر مطهر حضرت رسول صلى الله عليه و آله در موضعى كه چوپان در حال حيات اختيار كرده بود دفن كنند . ولى از اين فقره ممنوع شدند . لهذا ايشان را در بقيع دفن كردند . و اين چوپان كسى است كه آب به مكه آورد .
بارى همينكه سلطان ابو سعيد استقلالى يافت خواست دختر چوپان مسماة به بغداد خاتون را تزويج نمايد . و اين بغداد خاتون جميلهترين زنها و دختر عمهء ابا سعيد و زن امير حسن چوپانى بود كه بعد از ابو سعيد مملكت را متصرف شد . ابو سعيد حكم كرد امير حسن ، بغداد خاتون را طلاق داد و ابو سعيد تزويج نمود و از همهء زنها نزد ابو سعيد پسنديدهتر آمد و مخصوص رسم تاتار اين است كه زنها را نزد ايشان مقامى منيع است و فرمانى كه مىنويسند در او درج مىنمايند كه امر پادشاه و خاتون فلان و فلان است و هر خاتونى را بلادى و مال و املاكى و مواضعى است كه از آن خراج مىگيرند و همينكه با شاه مسافرت مىنمايد در محلهاى على حده منزل مىكند و بغداد خاتون به جهت محبوبيتى كه نزد سلطان ابو سعيد داشت بر او مسلط شده بود و سلطان ابو سعيد او را بر جميع زنها
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٤١٧