تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
جميعا شتر بود . از حلب مىآمدند . سى و پنج روز بود از حلب در آمده بودند . تيمور ميرزا با اعراب قافله به زبان عربى مكالمه مىكرد . متاع آنها اقمشه و غيره بود . بالجمله به پاى عقرقوف رفتيم . بناى غريبى است آنچه خراب شده و قدرى كه باقى است مساوى كوهى است دورش دويست و ده قدم مىشود . همهء اين آثار از خشت خام ساخته شده است . قطر هر خشت تقريبا يك وجب مىشود طولش به قدر آجر نظامى و هر ده خشتى كه بالا مىرفت لاى آن حصير و بوريا گذاشته‌اند براى استحكام و الآن آن بوريا باقى و بىعيب مانده است ارتفاعش حالا بيست و پنج ذرع است اطرافش آثار و خرابهء بسيار است . آجرهاى بزرگ هم در زمين خيلى ريخته معلوم مىشود بنائى هم بوده و در نقشهء فرنگيها به‌همين اسم اكركوف اين مكان را معين كرده‌اند . در سايهء اين بنا قدرى نشسته نماز كرده چاى خوردم . زنهاى عرب آمدند . تيمور ميرزا با آنها حرف زد پول دادم . از دور دو گنبد پيدا بود . زنهاى عرب گفتند امامزاده هستند : يكى صالحين و ديگرى ابراهيم بن على است . سه ساعت چيزى كم به غروب مانده رو به منزل آمديم . از اينجا تا به منزل سه فرسخ و نيم است . گاهى سوار كالسكه گاهى اسب ، راه خيلى بد و همه سوراخ موش بود . به نيزار مختصرى رسيديم . چند دراج پريد . يكى را با تفنگ زدم و يكى را هم آقا حسينعلى آبدار زنده گرفت . گربهء كوهى وحشى هم پيدا شد . آدم مهديقلى خان زنده صيد كرد آورد بسيار بزرگ بود . باز او را رها كرديم . قدرى راه كه رفتيم يك دسته آهو هم ديدم . به واسطهء تنگى وقت گذاشتيم و گذشتيم . آفتاب غروب كرد و از اردو اثرى به نظر نرسيد . سارى اصلان را فرستادم كه به تعجيل راه را معلوم كند . به اندك فاصله فرستاد كه اردو پيدا شد . يك ساعت از شب گذشته وارد اردو شديم . شام خورده استراحت كردم . از راه متعارف كه به خور مىرود ، از اين قرار آبادى و آثار دارد . سمت راست مكانى است كه متصل به شط فرات مىشود . آبادى آنها بدين موجب است : پشت كورهاد ، هليكه ، رضوانيه ، قلعهء جوهر آقا ، ده انبار كه از بناهاى جعفر برمكى است كه حالا آبادى قليلى از آنجا باقى است و از فرات مشروب مىشود . سمت چپ : مسجد براسا ، مزار شيخ جنيد ، مقبرهء زبيده زن هارون ، قبر معروف كرخى . در مراصد عقرقوف را به اين تفصيل ضبط كرده كه ترجمهء شرح آن اين است :