ديوار قلعه بيشتر آباد و برقرار مانده بعضى جاها ريخته و منهدم شده است . بنيان قلعه و بناى برجها كه همه با آجر است خالى از متانت و اعتبار نيست خيلى محكم ساخته شده همهجا دو مرتبه جاى پاسبان و مستحفظ و مزقل تير و كمان دارد . آبادى بغداد منحصر به كنارهء شط است كه به طول ساحل دجله باغات و عمارات و آبادى است . قدرى كه عرضا از ساحل شط مىگذرد داخل قلعه صحرا و به كلى بىآبادى است . از سمت راست يعنى جهت جنوبى كه مىگذشتم گنبدى مرتفع و مخروطى ديدم كه در صفحات ايران به اين طرز و سبك هيچ بنا نديده بودم . پرسيدم . گفتند مرقد شيخ شهاب الدين عمر سهروردى عليه الرحمة است و مردم بغداد در زيارت اين بقعه روز مخصوص دارند كه بيشتر خلق اينجا از زن و مرد در آن روز به اين مكان آمده نذورات تقديم مىكنند . از آنجا گذشته داخل كوچه و محله شديم . كوچهء بسيار تنگى بود . هرقدر كالسكهچى عثمانى اسبها را مىراند حركت نمىكردند . آخر با دست كالسكه را از خم كوچه گذرانيده از تنگنائى بيرون بردند . كالسكه هم جزئى عيب كرد . رفتيم تا به در مقبره رسيديم . پياده شدم . صحنى است اطراف آن طاقنماها دارد .
جمعيتى از زن و مرد اطراف صحن و بامهاى مشرف آنجا مجتمع بودند .
دور مقبره غلام گردش و ايوانى است كه از جانب سلطان حاضر - سلطان عبد العزيز خان - بنا شده منارهء جديدى هم عالى و مرتفع ساختهاند . متولى مقبره آقا سيد على نقيب و پسرش بودند . اينجا هم مثل صحن امام اعظم به مسجد عالى متصل است و چون در بحبوحهء آبادى است در ايام رمضان و ساير اوقات جمعيت زياد مىشود . گنبد و رواق مقبره هم متين و مرتفع است . روى قبر ، ضريح نقره و شمعدانها و قنديلها دارد . بناى اين مسجد و رواق از سلطان سليمان و سلطان احمد و ساير سلاطين سلف عثمانى است . فاتحه قرائت كرده به مسجد رفتم . درويش ضخيم سياه ريش سفيد در گوشهء مسجد نشسته بود . نزديك او رفتم و سؤالات كردم گفت از اهل مغربم و مذهب مالكى دارم . گويا در مذهب و عادت اهل مغرب ، خوردن گوشت گربه و سگ و موش و بعضى حشرات مباح است . متولى مقبره گربهء براق سفيدى دارد . چند سال است كه اين درويش به اين گربه تعلق بسته و به خوردن آن همت گماشته است . متولى در حفظ گربه و نگاهدارى او اصرار مىكند . بيچاره درويش پاىبند
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٤٠٥