تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧

در ذكر مجملى از مدح بغداد

ابو سهل بن نوبخت از جد خود نوبخت روايت نموده گويد جدم مرا گفت وقتى كه منصور بغداد را بنا مىكرد مرا امر كرد طالع اين شهر را ملاحظه كنم . پس از ملاحظه گفتم از وضع نجوم و طالع اين شهر چنين مستفاد مىشود كه بقاى اين شهر طولانى و آبادانى آن زياد خواهد شد . و گفتم چيز ديگر از ادلهء نجومى در باب اين شهر استنباط كرده‌ام كه مايهء مسرت خليفه است . فرمود آن چيست ؟ گفتم چنين معلوم مىشود كه هيچ خليفه‌اى در اين شهر وفات نمىنمايد . منصور تبسمى كرده خدا را حمد نمود و در اين ابيات عمارة بن عقيل بن بلال بن جريد بن خطفى اشاره بدين مطلب است :
اعاينت فى طول من الارض او عرض * كبغداد من داربها مسكن الخفض صفا العيش فى بغداد و اخضر عوده * و عيش سواها غير خفض و لا غض قضاربها ان لا يموت خليفة * بها انه ما شاء فى خلقه يقضى
و از عجايب اين است كه منصور در سفر مكه درگذشت و ساير خلفا هم هريك در موضعى خارج از بغداد وفات نمودند . بارى ابو اسحاق زجاج گويد جميع دنيا باديه و شهر آن بغداد است . وقتى كه صاحب بن عباد از بغداد مراجعت كرد ابن عميد از او پرسيد كه بغداد چگونه است ؟ صاحب گفت بغداد فى البلاد كالاستاد فى العباد . و اين كلام مثل شد براى كمال فضل هرچيزى . ابن مجاهد مقرى گويد بعد از مردن ابا عمرو بن علا او را در خواب ديدم گفتم خدا با تو چه كرد ؟ گفت به كار خدا با من ترا چه كار است ؟ همين‌قدر مىگويم هركس در بغداد به‌طور تدين زيست وقتى كه بميرد از بهشتى به بهشت ديگر نقل مىنمايد . خلاصه نظما نثرا از آب و هوا و صفا و طيب ليل و نسيم دجله و ساير متنزهات بغداد فضلاء و شعراء زياد مدح نموده‌اند و ما اقتصار مىنمائيم به اين چند شعر محمد بن على بن خلف البيرمانى :