تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
فدالك يا بغداد كل مدينة * من الارض حتى خطتى و دياريا فقد طفت فى شرق البلاد و غربها * و سيرت خيلى بينها و ركابيا فلم ارفيها مثل بغداد منزلا * و لم ارفيها مثل دجلة واديا و لا مثل اهليها ارق شمايلا * و اعذب الفاظا و اجلى معانيا

در ذم بغداد

و از بغداد چنان‌كه مدح بسيار نموده‌اند ذم زياد هم كرده‌اند و گاهى از بغداد مدح و اهل آن را هجو نموده‌اند و بيشتر ذمى كه از بغداد شنيده شده به جهت فسق و فجورى كه در آن مىشود و گاهى از كيك زيادى كه در بعض فصول مايهء اذيت است و از بخل مردم آن شكايت كرده‌اند و ما به اين چند شعر اقتصار نموديم . يكى از شعراء گويد :
بغداد ارض لاهل المال طيبة * و للمفاليس دار الضنك و الضيق اصبحت فيها مضاعا بين اظهرهم * كاننى مصحف فى بيت زنديق
ديگرى گويد :
زعم الناس ان ليلك يا بغداد ليل يطيب فيه النسيم * و لعمرى ما ذاك الا لان حالفها بالنهار منك السموم و قليل الرخاء يتبع الشدة عند الرخاء خطب عظيم
صاحب آثار الاول گفته : « بغداد قريه‌اى بود از عجم ، ابو جعفر عباسى غصب نمود و در سال صد و چهل و شش هجرى بناى شهرى در آن نمود . و در دنيا غير بغداد شهرى مدور پيدا نمىشود و بزرگترين شهرهاست . سى هزار مسجد و ده هزار حمام دارد و باقى آبادى آن را از اين دو چيز قياس بايد كرد » . حمد الله مستوفى گويد : « بغداد از اقليم سيم است شهرى اسلامى و بر طرف دجله افتاده . در زمان اكاسره در آن زمين به‌طرف غربى دهى بود كرخ نام كه شاپور ذو الاكتاف ساخته بود و به‌طرف شرقى نيز دهى بود از توابع نهروان و انوشيروان عادل بر صحارى آن ديه باغى ساخته بود و « باغ‌داد » نام آن بود يعنى باغ عدل و بغداد اسم و علم آن شد و عرب آن را مدينة السلام خوانند و عجم آن را زوراء گويند . منصور كه بانى او