تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
طسوج « 1 » ، دو طسوج غربى و دو طسوج شرقى . اما دو طسوج غربى : طسوج قطربل و بادرايا است و دو طسوج شرقى نهر بوق و كلوازى مىباشد و آبادى هريك از اين طساسيج كم شود ديگرى آباد خواهد بود . و نيز اگر خليفه اين محل را اختيار كند واقع بر صراة « 2 » و دجله است و از روى نهر فرات از مغرب و شام و مصر و جزيره و آن بلاد همه‌چيز به اين محل مىآورند و از روى دجله امتعهء نفيسه هند و سند و بصره و واسط به اين موضع مىآيد و نيز متاع ارمينيه و آذربايجان و ساير حدود متصل به آذربايجان و موصل و ديار بكر و ربيعه به اين جايگاه مىرسد و خليفه در ميان نهرهائى است كه دشمن متوجه او نتواند شد مگر به عبور از آن انهار و هرگاه جسرها قطع شود راه دشمن مقطوع است . و نيز خليفه نزديك است به بر و بحر و كوه . منصور را اين اوصاف خوش آمده بغداد را بنا كرد . بالجمله از براى اتمام و تزيين شهر بغداد منصور از شام و موصل و جبل و كوفه و واسط عمله و ارباب صنعت طلب نمود و جمعى از اهل علم هندسه و فقه و ساير علوم و مردمان با سليقه را بر آن داشت كه ملاحظات در وضع و نكات و دقايق طرح اين شهر نمايند و از آن اشخاص حجاج بن ارطاة بود و ديگرى ابو حنيفه . و امر كرد عرض ديوار شهر را از پائين پنجاه ذراع و از بالا بيست ذراع قرار دادند و در جزء بنا عوض چوب ، نى به كار بردند و همين‌كه ديوار شهر به اندازه يك قامت رسيد محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام خروج نمود و منصور متوجه دفع او گرديد و ديوار به حال خود ماند تا وقتى كه منصور از امراء و اكابر و برادرش ابراهيم فراغت حاصل كرد . على بن يقطين گويد وقتى كه ابى جعفر منصور به‌طرف صراة مىرفت كه در آنجا محلى براى ساختن شهرى پيدا كند من در موكب او بودم . و گويد ديرى كهنه در نزديكى صراة بود منصور در آنجا آمده و بر مركب خود لا ينقطع قدرى راه مىرفت و مىآمد . راهبى عالم در
هامش
( 1 ) - طسوج بر وزن سبوح و قدوس جزئى است از ناحيه و كوره ، پس يك كوره مشتمل بر چند طسوج است و اصل اين لفظ فارسى و نسو است معرب نموده طسوج گفته‌اند و اكثر استعمال اين لفظ در سواد عراق است و سواد عراق را به شصت طسوج قسمت كرده‌اند ( ا ع ) . ( 2 ) - صراة نهرى است در بغداد .