گفت من هم نام آن را مدينة السلام نهادم . و در بغداد هفت لغت است : بغداد ، بغدان ، بغداذ ، مغداد ، مغداذ ، مغدان و كل اين اسامى - مذكر و مؤنث - هردو استعمال مىشود . و به روايتى بغداد را مدينة السلام گويند زيرا كه دجله معروف به وادى السلام است و بغداد را مدينة الزوراء و مدينه المنصور نيز گويند .
موسى بن عبد الحميد نسائى گويد نزد عبد العزيز بن ابى رواد بودم .
شخصى نزد او آمد . عبد العزيز گفت از كجا مىآئى ؟ آن شخص گفت از بغداد . گفت مگو بغداد . زيرا كه بغ اسم بت است بگو مدينة السلام كه سلام نام خدا و جميع شهرها او راست . ديگرى گويد بغداد پيش از اين بازارى بود كه تجار چين امتعه و مال التجارهء خود را بدان بازار مىآورده و مىفروختهاند و منفعت زياد مىبردهاند و اسم پادشاه چين ، بغ بوده .
وقتى طايفهاى از تجار چين امتعه به اين بازار آوردند و فروختند و نفع عظيم بردند و همينكه به چين معاودت كردند گفتند بغداد يعنى اين نفعى كه ما برديم عطاى پادشاه است . بطلميوس در كتاب ملحمه گويد طول بغداد هفتاد و پنج درجه و عرض آن سى و چهار درجه و از اقليم چهارم است . ابو عون و غيره بغداد را از اقليم سيم گرفتهاند . آنچه عقيدهء من است اين است كه بغداد هزار سال بعد از بطلميوس بنا شده و گمان مىكنم كه مفسرين اقوال بطلميوس اين حرف را از روى قياس گفتهاند .
صاحب زيج گويد طول بغداد هفتاد درجه و عرض آن سى و سه درجه و ثلث مىباشد و تعديل نهار آن شانزده درجه و دو ثلث درجه و اطول نهار آن چهارده ساعت و خمس ساعت است و غايت ارتفاع شمس در آن هشتاد درجه و ثلث و ظل ظهر در آندو درجه و ظل عصر چهارده درجه و اينها چيزهائى است كه از كتب منجمين نقل كردهام من خود به اين علم ربطى ندارم و نمىدانم و فن من نيست . احمد بن حنبل گويد بغداد ابتدا مىشود از صراة كه از دروازهء تين است كه مشهد حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام باشد و منتهى مىشود به كلوازى و بخمى و قطربل . ارباب سير گفتهاند ، وقتى كه خداوند عز اسمه مهران را با عجمهائى كه با او بودند در ارض حيره هلاك كرد ، مسلمون سواد را غارت نمودند و عجم ضعيف و پراكنده شدند و در كارشان اختلاف فاحش پديد آمد و عرب بر آنها جرى شدند و اموال آنها را در ميانهء عسكر و شوراء
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٣٨٠