و راهى كه مىرود تا فلاليج « 1 » و آستانات تاراج نمودند و اهل حيره به مثنى گفتند در نزديكى ما قريهاى است كه در هر ماهى يك مرتبه در او بازار عظيمى برپا مىشود و تجار اهواز و فارس و ساير بلاد در آن جمع و به معامله مشغول مىشوند و آن را بغداد مىگويند . مثنى به عزم آن قريه راه بيابان را گرفته آمد به انبار و مردم انبار را متحصن نمود و شخصى را نزد سفروخ - كه مرزبان انبار بود - فرستاد و گفت در امانى بيا كه با تو مكالمه دارم . سفروخ نزد مثنى آمده خلوت نمودند و به او گفت مىخواهم بازار بغداد را غارت كنم . بايد دليلها همراه من كنى كه راهنماى من باشند و جسرى براى من روى دجله ببندند كه از آن عبور كنم . مرزبان اطاعت نمود . و پيش از اين جسر بغداد را براى قطع راه اعراب موقوف كرده بودند . خلاصه مثنى و اصحاب او به دلالت مرزبانان از دجله وقت ظهرى عبور كرده ريختند به بازار بغداد . مردم كه ايشان را ديدند اموال خود را گذارده فرار كردند . مسلمانان طلا و نقره و ساير امتعهء ايشان را تصرف نموده به قدرى كه مىتوانستند حمل كردند و با غنيمت موفور به انبار مراجعت كردند . و اين در سنهء سيزده هجرى واقع شد . اين است خبر بغداد كه به دست آمد قبل از آنكه منصور آن را شهر نمايد .
در بناى بغداد و شهر شدن آن
اول كسى كه بغداد را بنا كرد و شهر نمود منصور دوانيقى برادر سفاح - دومين خليفهء عباسى - بود و جمعى از بنى هاشم را به بغداد آورده در آن متمكن كرد . اين شهر را پيش از منصور ، سفاح موضعش را مشخص كرده و خط كشيده بود . منصور در سال صد و چهل و پنج هجرى شروع به عمارت و بناى بغداد نمود و در سنهء صد و چهل و نه در بغداد منزل نمود و انتقال از كوفه نمود . و اين عزيمت سبب بناى بغداد
هامش
( 1 ) - فلاليج سواد راههاى آن است ( ا ع ) .