هريك از اين قبور قبريه است كه اسم صاحب قبر و تاريخ وفات آن شخص در آن ثبت است و همهء اين قبور داخل قلعهء قديم شهر است و مسافت آنها الحال تا شهر سه ميل است و غير از قبور مسطوره نيز قبور بسيار است كه از تابعين و شهداء جنگ جمل [ مىباشد ] . و امير بصره در اين وقت ركن الدين عجمى توريزى بود .
بارى بصره در ساحل فرات و دجله و مد و جزر اين شطين مثل جزر و مد آبى است كه در وادى سلا در ديار مغرب و در جاهاى ديگر است و خليج مالح خارج از درياى فارس تا بصره ده ميل است و وقت مد دريا آب شور بر آب شيرين غلبه مىكند و در وقت جزر به عكس است و در اين وقت اهل بصره آب خوردن را برمىدارند و در خانهها نگاه مىدارند و از اين جهت است كه گفتهاند آب بصره تلخ است . ابن جوزى گويد به اين واسطه است كه هواى بصره خوب نيست و رنگ اهل آن زرد و تيره و ضرب المثلاند به گرفتگى چهره و يكى از شعراء در وقتى كه يك دانه اترجى « 1 » نزد صاحب بصره بود اين دو شعر را گفته است :
لله اترج غدا بنينا * معبرا عن حال ذى عبرة
كما كسى الله ثياب الضنا * اهل الهوى و ساكن البصرة » .
شيخ اديب اريب ابو محمد ابو القاسم بن على بن محمد حريرى صاحب كتاب مقامات مشهور منسوب به بصره است .
بصنا [ مع - مر ] :
به فتح باء و كسر صاد و تشديد نون شهر كوچكى است در نواحى اهواز . حرفهء مرد و زن آنجا پشمريسى و پشمبافى است و يك نوع چادرى مىبافند كه معروف به بصنى است و در پرود و كليوان و چند جاى ديگر نيز از شهرهاى نزديك به اين شهر شبيه بههمين چادر مىبافند و آنها را هم بصنى مىگويند . و نزديك شهر به مسافت يك تيررس نهرى است موسوم به دجيل كه مصغر دجله باشد و وسعت نهر طورى است كه هفت كشتى پهلوى هم مىتوانند در آن سير كنند .
هامش
( 1 ) - اترجى ( به ضم اول ) قسمى از ياقوت كه به رنگ ليموئى باشد ( فرهنگ فارسى معين ) .