با مردهائى بود كه ايشان را نمىشناختم . آن وقت زنها شرح حال خود را به او گفتند . عايشه سجدهء شكر به جا آورده گفت و الله مزيدى بر كرامت تو اى پسر ابو طالب نيست . كاش من چنين راهى نرفته بودم و چنين و چنان به من گفتند و گفتند بيرون بيا و اصلاح كن ميان مردم . بيرون آمدم و اين طور شد .
بارى روز جنگ جمل از اصحاب حضرت امير المؤمنين عليه السلام پنج هزار نفر كشته شد و از اصحاب جمل از اهل بصره و غيره سيزده هزار نفر كشته شد . بعض ديگر غير از اين گفتهاند و يكى از مقتولين در جنگ جمل ، عبد الرحمن بن عتاب بن اسيد بن ابى العيص بن اميه بود كه حضرت بالاى سر او ايستاده فرمود تأسف مىخورم بر تو اى بزرگ قريش ، كشتى بزرگان بنى عبد مناف را و بدبخت كردى مرا در اين مقدمه . و از كثرت تأسف كه اصحاب در حضرت مشاهده كردند يكى عرض كرد يا امير المؤمنين چه قدر جزع مىكنى براى كسانى كه مىخواستند براى تو آنچه خود بدان مبتلا شدند ؟ حضرت فرمود اين جزع من براى عبد الرحمن به جهت قرابتى است كه نسوان او با نسوان من دارند و با تو ندارند . و اين عبد الرحمن در روز جنگ جمل به دست مالك اشتر كشته شد و يك دست او ناپديد گشت و سه روز بعد عقابى آن را در منى انداخت .
بارى بعد از فتح و غلبهء حضرت امير المؤمنين عليه السلام بر اصحاب جمل و مسلم شدن بصره ، آن حضرت با جمعيتى از مهاجرين و انصار وارد بيت المال شدند و نظر حضرت بر زرها و درمهاى مسكوك افتاده فرمود اى صفراء و اى بيضاء ديگرى را فريب بدهيد و نظر به اموال بيت المال افكنده قدرى تفكر فرمودند بعد امر كردند كه تقسيم نمايند آنها را ميانهء اصحاب و همراهان من و شمارهء هر قسمتى پانصد باشد . همينطور تقسيم كردند و يك درهم كم نيامد و عدد كسانى كه از صحابه و غيره همراه حضرت و صاحب قسمت بودند دوازده هزار بود و به اصحاب و اولاد خود فرمودند به همان مبلغ و اندازهاى كه نقود موجوده را به لشكر تقسيم كرده بودند يعنى باز هر قسمتى پانصد بود و يك قسمت سهم خود حضرت شد . ولى يك نفر از صحابه آمده عرض كرد من در وقت قسمت حاضر نبودم و به من قسمت ندادند . حضرت قسمت خود را به او عطا فرمود .
معروف است از ابى لبيد جهضمى كه از طايفهء ازد بود پرسيدند على
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٣٧٥