تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
آواز او را نمىشنيد بلكه از گرد و غبارى كه برپا شده بود ايشان را كسى نمىديد . در آن‌حال ذو الشهادتين « 1 » نزد حضرت امير المؤمنين عليه السلام آمده عرض كرد محمد را سر به زير و شرمنده نفرمائيد و علم را دوباره به او تفويض كنيد . حضرت قبول نموده او را طلبيدند و رايت را به او تفويض كردند و اين اشعار را قرائت كردند :
اطعن بها طعن ابيك تحمد * لا خير فى حرب اذا لم توقد بالمشرفى و القنا المسدد
بعد حضرت تشنه شده طلب آب فرمود . قدرى آب و عسل براى حضرت آوردند . حضرت فرمودند اين عسل طائفى [ است ] و از اين شهر نيست . عبد الله جعفر عرض كرد يا على اين هنگامه كه در او هستيم شما را باز نداشته است از علم به اين مطالب ؟ حضرت فرمودند اى پسرك من به خدا قسم چيزى از امر دنيا پر نمىكند سينهء عم تو را و او را مشغول نمىنمايد . آنگاه حضرت به بصره ورود فرمودند و اين جنگ در موضع معروف به خريبه اتفاق افتاد در روز پنج‌شنبه ده روز از ماه جمادى الاخره گذشته در سنهء سى و شش هجرى و حضرت خطبه‌اى طولانى در بصره خواندند كه مضامين آن از اين قرار است : « اى اهل سنجه « 2 » ، اى اهل مؤتفكه « 3 » ، اى لشكر خصومت و اتباع بهيمه با وصف ترابيت آمديد و به راه بطلان و عقوق رفته منهزم شديد . اخلاق شما از اخلاق مردم پست و اعمال شما ناچيز و دين شما تعسف و نفاق و آب شما تلخ و شور است » . انتهى . و بعد از آن مكرر حضرت از اهل بصره مذمت فرموده . خلاصه عبد الله بن عباس را حضرت امير المؤمنين عليه السلام نزد عايشه فرستاد و امر كرد او را كه به مدينه برود . عبد الله بىاذن وارد بر عايشه شده متكاى او را برداشته زير خود گذاشته بر آن نشست . عايشه گفت يا ابن عباس خلاف سنت كردى بىاذن وارد خانه شدى و بىامر روى و ساده نشستى . ابن عباس گفت اگر تو در خانه‌اى كه رسول خدا صلى الله
هامش
( 1 ) - خزيمة بن ثابت از اصحاب پيغمبر معروف به ذو الشهادتين . ( 2 ) - سنجه موضعى است در بصره ( ا ع ) . ( 3 ) - مؤتفكات شهرهائى است كه برگرديده شده است بر قوم لوط كه سه مرتبه برگردانيده شده شهر بر اهل آن و بر خداست كه تمام كند به دفعهء چهارم آن سه دفعه را ( ا ع ) .