تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
و زنى از طايفهء عبد القيس خارج شده ميان كشته‌ها گردش مىكرد و پسر خود را در آن ميانه ديد كه كشته شده بود و شوهر و برادران او نيز پيش از آمدن به بصره كشته شده بودند . آن زن در آن‌حال اين ابيات انشاء كرد :
شهدت الحروب فشيبنى * فلم ار يوما كيوم الجمل اضر على مؤمن فتنة * و اقتله لشجاع بطل فليت الظعينة فى بيتها * و ليتك عسكر لم ترتحل
مداينى گويد در بصره مردى را ديدم كه گوشش مجروح شده بود . از قضيهء آن پرسيدم : گفت در جمل رفته بودم در ميان كشته‌ها مىگشتم نظرم به يكى از آنها افتاد كه سر خود را بلند مىكرد و باز به زمين مىگذارد و مىگفت :
لقد اوردتنا حومة الموت امنا * فلم ننصرف الا و نحن وراء اطعنا بنى تيم لشقوة جدنا * و ما التيم الا اعبد و اماء
گفتم سبحان الله اين چه حرفى است كه وقت جان دادن مىزنى ؟ بگو لا إله الا الله . گفت اى زادهء حرام مرا وقت مردن امر به جزع مىكنى ؟ من تعجب كردم و رو از او گردانيده روانه شدم . او مرا صدا كرد و گفت بيا شهادت تلقين من كن . همين‌كه برگشتم و نزد او آمدم مرا زياد نزديك خود خواند . همين‌كه سر نزديك او بردم گوش مرا به دندان گرفت و كند . من بنا كردم به او لعن و نفرين كردن . بعد گفت وقتى كه خانه رفتى و مادر تو از تو سؤال كرد كه اين كار را با تو كه كرد بگو عمير بن اخدع ضبى گول خوردهء جماعتى دشمن كه مىخواستند امير المؤمنين شوند . بالجمله عايشه از بصره بيرون آمد و حضرت امير المؤمنين عليه السلام برادر او عبد الرحمن و سى نفر مرد و بيست زن متدينه از عبد القيس و همدان و غيرهما در لباس مردانه كه روهاى خود را بسته و عمامه بر سر گذاشته و شمشير حمايل نموده بودند با او روانه فرمود و اين بيست زن مواظب خدمات و سوار و پياده كردن عايشه بودند و حضرت فرموده بود كه از عايشه حالت نسوان بودن خود را پنهان كنند . همين‌كه عايشه به مدينه آمد از او پرسيدند كه در راه چه بر تو گذشت ؟ گفت بسيار خوش گذشت و على نهايت رعايت را در تجهيز و آسايش من كرده بود . چيزى كه بود اين بود كه خدمت من