كسى را كه سبقت نمود به خون عثمان . مگر از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نشنيدى كه در حق من فرمود اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ؟
و تو اول كسى بودى كه با من بيعت نمودى از بيعت من درگذشتهاى و حال آنكه خداى عز و جل مىفرمايدو
فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ
« 1 » .
طلحه استغفار نمود و بازگشت . مروان حكم گفت زبير و طلحه بازگشت كردند و مرا پروائى نيست از اينكه به اين طرف تير بيندازم يا به آن طرف و تيرى به جانب طلحه انداخته تير به اكحل طلحه رسيد و مقتول شد .
و حضرت امير المؤمنين عليه السلام بعد از فراغ از جنگ در سر پل معروف به قنطره قره بالاى سر كشتهء طلحه كه در آنجا افتاده بود رسيدند . همين كه جسد او را ديدند توقف فرموده فرمودند
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 2 » قسم به خدا كه بر من دشوار است كه ببينم جسد يك نفر از قريش را كه در زير دستوپاى لشكر افتاده باشد و رو به جسد طلحه نموده فرمودند تو چنانى كه شاعر گفته است و اين اشعار را قرائت فرمودند :
فتى كان يدنيه الغنى من صديقه * اذا ما هو استغنى و يبعده الفقر
كان الثريا علقت فى جبينه * و فى خده الشعرى و فى الاخر البدر
گويند وقتى كه طلحه بازگشت نموده بود اين اشعار را مىخواند :
ندامة ماندمت و ضل حلمى * و لهفى ثم لهف ابى و امى
ندمت ندامة الكسعى لما * طلبت رضى بنى جرم بزعمى
و در آن حالت غبار از روى خود پاك مىكرد و مىگفت
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
« 3 » . بعض ديگر گفتهاند كه طلحه اشعار مسطوره را مىخواند و زخمى به پيشانى او وارد آمده بود و در آن حال مروان تيرى بر اكحل او زده افتاد و جان داد . و او طلحة بن عبيد الله بن عثمان بن عبيد الله بن عمرو بن كعب بن سعد بن تيم بن مره و پسر عم ابو بكر بود و كنيهء او ابو محمد و مادرش صعبه نام داشت و در حبالهء ابو سفيان صخر بن حرب بود . زبير بن به كار در كتاب انساب قريش نسبت طلحه را اينطور نوشته و چهل و شش سال عمر او بود . و بعضى طور ديگر نوشتهاند . مدفن
هامش
( 1 ) - آيهء 48 سورة الفتح .
( 2 ) - از آيهء 156 سورة البقرة .
( 3 ) - از آيهء 38 سورة الاحزاب .