او در بصره و مسجد او هنوز مشهور است و زبير در وادى سباع مدفون شد و محمد بن طلحه نيز آن روز با طلحه كشته شد و حضرت امير المؤمنين عليه السلام بر او گذشته فرمود اين مردى است كه به جهت اطاعت او به پدر خود و نيكوكارى او نسبت به پدر خود كشته شد . و اين محمد معروف به سجاد بود و در كنيهء او اختلاف نمودهاند . واقدى گويد كنيهء او ابو سليمان بوده . هيثم بن عدى گويد مكنى به ابو القاسم بود و قاتل او در حق او گفته :
و اشعث قوام بايات ربه * قليل الاذى فيما ترى العين مسلم
شككت له بالرمح جيب قميصه * فخر صريعا لليدين و للفم
على غير شى غير ان ليس تابعا * عليا و من لا يتبع الحق يندم
يذكر فى حاميم و الرمح شاجر * فهلا تلا حاميم قبل التقدم
بالجمله اصحاب جمل حمله بر ميمنه و ميسرهء لشكر حضرت امير المؤمنين عليه السلام نموده صفوف را از هم گشودند . يكى از اولاد عقيل خدمت حضرت آمده ديد حضرت سر خود را بر قرپوس زين نهاده تفكر مىنمايد . عرض كرد يا عم ، مخالفين ميمنه و ميسرهء لشكر را شتافتند انتظار چه داريد ؟ حضرت فرمودند يا ابن اخى آرام باش . از براى درگذشتن عم تو روزى است كه آن هنوز نرسيده و الله پروائى ندارم از اينكه من بر موت فايق آيم يا موت مرا در رسد . بعد حضرت به فرزند بزرگوارش محمد بن حنفيه كه حامل علم بود فرمود حمله كن به مخالفين . در آنوقت طايفهاى از تيرانداز محاذى محمد بودند كه محمد بايد به آنها حمله كند . صبر كرد اين طايفه تيرهاى خود را بيندازند آنگاه حمله نمايد . حضرت نزديك او آمده فرمودند چرا حمله نكردى ؟
عرض كرد من راه و منفذى نمىبينم . منتظرم تيراندازها تيرهاى خود را بيندازند آنوقت حمله كنم مگر به نيزهدارها حمله نمايم . حضرت فرمود حمله ببر و از خطر نينديش كه محروس خواهى بود . محمد مستعد حمله شد ولى ترديد داشت كه به نيزهدارها حمله كند يا به تيراندازها و تأملى داشت . حضرت نزديك او آمده با قائمهء شمشير او را تأديب فرموده فرمودند رگى از مادر در تو هست و علم را از دست او گرفته خود حمله به مخالفين نمودند و جمعى با حضرت همراهى كرده آنها نيز حمله كردند و مخالفين مثل خاكسترى كه باد شديد او را دريابد متفرق شدند و طايفهء