به نيزه برد و حمله بر ميمنهء لشكر حضرت نمود . حضرت اشاره به لشكر فرمودند و گفتند راه بدهيد زبير را . صف لشكر گشاده شد و زبير رشادت خود را معلوم نمود و از ميمنه به ميسره تاخت آنجا نيز كارنمائى كرد و بازگشته به قلب پرداخت . بعد از آنكه هنر او آشكار شد نزد پسر خود عبد الله آمده گفت چنين كسى را مىگوئى ترسيد ؟ آيا مرد جبان چنين كارى مىتواند بكند ؟ اين بگفت و راه خود را گرفته به وادى سباع رفت و احنف بن قيس كناره گرفته و در ميان قوم خود كه از بنى تميم بودند بود . يكى نزد او آمده گفت اين زبير است كه سر خود را گرفته پىكار خود مىرود . احنف گفت چه كنم با زبير كه دو لشكر را جمع كرده و بههم انداخته كه يكديگر را مىكشند و خود به سلامت به منزل خود معاودت مىنمايد و چند نفر از بنى تميم را فرستاد كه او را به قتل رسانند .
عمرو بن جرموز پيشدستى كرده در وقتى كه زبير براى نماز پياده شده بود و در نماز بود او را كشت . در آنوقت زبير هفتاد و پنج سال عمر داشت .
بعض ديگر گفتهاند احنف بن قيس از قوم خود شخص ديگر را فرستاده او را بكشت . ولى بعض شعرا كه مرثيه براى زبير گفتهاند تصريح به غدر عمرو بن جرموز كردهاند از جمله زوجهء او عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل خواهر سعيد بن زيد است و اين ابيات را انشاد كرده :
غدر ابن جرموز بفارس بهمة * يوم اللقاء و كان غير معدد
يا عمرو لو نبهته لوجدتة * لا طائشا رعش الجنان و لا اليد
و عمرو شمشير و انگشترى و سر زبير را خدمت على عليه السلام آورد .
بعضى گفتهاند سر را نياورد . حضرت فرمود اين شمشيرى است كه وقتها كروب رسول الله صلى الله عليه و آله را كشف نموده . اجل و مصارع سوء زبير را هلاك كرد . قاتل ابن صفيه - يعنى زبير - در آتش خواهد بود و در اين مورد ابن جرموز تميمى گفته است :
اتيت عليا برأس الزبير * و قد كنت ارجوا به الزلفة
فبشر بالنار قبل العيان * و ليست بشارة ذى التحفة
فسيان عندى قتل الزبير * و ضرطة عير بذى الجحفة
و نيز حضرت امير المؤمنين عليه السلام ، بعد از بازگشت زبير ، طلحه را خواستند و فرمودند يا ابا محمد چه تو را بر اين داشته كه به اين كار اقدام نمودهاى ؟ گفت طلب خون عثمان . حضرت فرمود لعنت كند خدا