يا رب ان مسلما اتاهم * يتلو كتاب الله لا يخشاهم
فخضبوا من دمه لحاهم * و امه قائمة تراهم
آنگاه حضرت به اصحاب خود امر فرمود كه جلو ايشان صف ببندند ولى اقدام به قتال ننمايند و تير به جانب مخالفين نيندازند و به شمشير و نيزه ايشان را نزنند . اصحاب اطاعت كردند تا اينكه عبد الله بن بديل بن ورقاء خزاعى از ميمنهء لشكر آمد و نعش برادر خود را كه مخالفين او را كشته بودند خدمت حضرت آورد و چند نفر از ميسره آمدند و شخصى را آوردند كه به تير مخالفين شهادت يافته بود . حضرت فرمود خدايا شاهد باش كه اين قوم غدر با ما آشكار كردند . پس عمار بن ياسر ميان دو صف آمده ايستاد و گفت اى قوم انصاف نكرديد در حق پيغمبر خود كه عقايل خود را در پس پردهها نشانديد و عقيلهء « 7 » او را بيرون آورده به شمشيرها عرضه داشتيد ؟ و عايشه بر شترى و در هودجى بود كه به پلاس و پوست گاو پيچيده شده و نمد پيچ كرده به زرهها مستور داشته بودند . عمار نزديك او آمده و گفت به چه مىخوانى كسان را ؟
گفت به طلب خون عثمان . عمار گفت خدا بكشد امروز اهل عناد و مطالبين به ناحق را . بعد گفت اى مردم البته مىدانيد كه كدام يك از ما مايل به قتل عثمان شديم بعد اين اشعار را انشاد نموده و مخالفين تير به جانب او مىانداختند :
فمنك البكاء و منك العويل * و منك الرياح و منك المطر
و انت امرت بقتل الامام * و قاتله عندنا من امر
و چون تير زياد به جانب او انداختند اسب خود را رانده خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد يا على منتظر چه هستيد ؟ اين طايفه را رأيى و چارهاى جز قتال نيست . آنگاه حضرت خطيبى را فرمودند ميان لشكر منادى كرد و گفت ايها الناس قتال است اما وضع قتال و دستور العمل شما اين است اگر منهزم كرديد طرف مقابل را و غالب شديد زخميها را نكشيد اسرا را قتل نكنيد كسى كه پشت نمود و فرار كرد او را دنبال ننمائيد جامه از بر كسى بيرون نياوريد . كشتگان را به حال خود بگذاريد . هتك سترى نكنيد و چيزى از اموال مقتولين از
هامش
( 7 ) - عقيله زن بزرگوارهء مستوره در پرده است ( ا ع ) .