تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
و حضرت نامه‌اى از ربذه به ابو موسى الاشعرى نوشته فرمان دادند كه جمعيتى جمع‌آورى نمايد كه معين ملتزمين خدمت حضرت باشند . ابو موسى به عكس فرمودهء حضرت مردم را پراكنده كرد و گفت اين گفته فتنه‌اى است اگر بدان رفتار شود . اين خبر به سمع مبارك حضرت امير المؤمنين على عليه السلام رسيده قرطبة بن كعب انصارى را والى كوفه گردانيدند و به ابو موسى نوشتند اى فرزند حايك « 2 » معزول باش از عمل ما كه مذموم و رانده شده‌اى . اين اول روز نيست كه از تو خلاف و صدمه به ما وارد مىآيد از تو فلان و فلان به ما رسيده . آنگاه حضرت با همراهان روانه شده به منزلى كه معروف به ذى قار بود رسيدند . از اينجا حضرت امام حسن عليه السلام و عمار ياسر رضى الله عنه را به كوفه فرستادند كه مردم را جمع‌آورى نمايند . ايشان به كوفه رفتند و هفت هزار يا شش هزار و پانصد و شصت نفر خدمت ايشان روانه شدند كه از جمله مالك اشتر بود . و حضرت امير المؤمنين عليه السلام به كوفه رسيدند و با آنهائى كه به خيال خلاف با حضرت بودند مراسله نمودند و سوگند دادند كه از خلاف و نفاق درگذرند . ايشان ابا نموده گفتند چاره‌اى جز قتال نيست . ابو خليفه الفضل بن الحباب الجمحى از ابن عايشه از ابن معن بن عيسى از منذر بن جارود روايت كرده گويد منذر گفته همين‌كه حضرت به بصره رسيدند از محلى پهلوى طف بود يعنى كناره داخل شده به زاويه نزول فرمودند . من براى تماشا بيرون رفته بودم . يك دسته لشكر عبارت از هزار سوار وارد شد . سوارى كه سركردهء اين دسته بود بر اسب اشهب سوار و كلاهى بر سر داشت و لباس او سفيد بود و شمشيرى حمايل كرده و علمى همراه او بود و كلاه همراهان اين سردار اغلب سفيد و زرد بود و لشكر غرق در آهن و اسلحه . پرسيدم اين كيست ؟ گفتند ابو ايوب انصارى كه از صحابهء حضرت رسول صلى الله عليه و آله مىباشد و همراهان او انصار و غيره هستند . عقب او سركردهء ديگر رسيد كه عمامهء زردى داشت و لباس او سفيد و شمشيرى حمايل كرده و كمانى به شانه داشت
هامش
( 2 ) - حايك يعنى نساج ( ا ع ) .