تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
و بر اسب اشقرى « 3 » سوار و علمى با هزار سوار با او بود . گفتم اين كيست ؟ گفتند خزيمة بن ثابت انصارى است معروف به ذى الشهادتين . بعد سركردهء ديگر رسيد سوار اسب كميتى « 4 » بود و عمامهء زردى بر روى كلاه سفيد بسته و قباى او سفيد و شمشيرى حمايل كرده و كمانى بر دوش ، هزار سوار و علمى با او بود . گفتم اين كيست ؟ گفتند ابو قتادة بن ربعى است . بعد سركرده‌اى ديگر وارد شد كه سوار اسب اشهب و جامهء او سفيد و عمامهء او سياه و از پيش‌رو و پشت‌سر آويخته سكينه و وقارى داشت به صورت جلى تلاوت قرآن مىنمود . شمشيرى حمايل نموده و كمانى بر دوش و علم سفيدى با هزار نفر اشخاص مختلفة الوضع با او بود و اطراف او را پيرمردان و جوانان و غيره داشتند و طورى خاضع كه گويا در مقام حساب ايستاده‌اند و در پيشانى ايشان اثر سجود بود . گفتم اين كيست ؟ گفتند عمار ياسر است و همراهان او صحابه و انصار و مهاجرين ، و انصار اولاد ايشان مىباشند . بعد سركرده‌اى ديگر آمد سوار بر اسب اشقر لباس و كلاه او سفيد و عمامهء او زرد و شمشير حمايل كرده و كمانى بر دوش ، پاهاى او به زمين مىكشيد و هزار نفر با او بودند كه اغلب كلاههاى آنها زرد و سفيد و علم زردى داشتند . پرسيدم اين كيست ؟ گفتند سعد بن عبادة الانصارى است با جمعى از انصار و اولاد ايشان و غيره از طايفهء قحطان . بعد سركرده‌اى ديگر رسيد كه بر اسب اشعلى « 5 » سوار و جامهء او سفيد و عمامهء او سياه و از پيش‌رو و پس سر او آويخته بود و علمى همراه او بود و باجمال‌تر از او نديده بوديم . گفتم اين كيست ؟ گفتند عبد الله بن عباس است با جمعى از صحابهء رسول الله صلى الله عليه و آله . بعد از عقب او دسته‌اى ديگر آمدند كه سركردهء ايشان شباهت تام داشت به پيشيها يعنى به سركرده‌اى كه پيش از او آمد . پرسيدم اين كيست ؟ گفتند عبيد الله بن عباس . بعد از عقب او دسته‌اى ديگر آمدند . سركردهء اين دسته نيز به سركردهء دستهء پيش نهايت شبيه بود . گفتم اين كيست ؟ گفتند قثم بن عباس است يا معبد بن عباس . بعد از او دسته‌ها آمدند با علمها بعضى از جلو بعضى از عقب و نيزه‌ها داخل يكديگر شده .
هامش
( 3 ) - رنگ اشقر در اسب سرخى صافى است يا به عبارتى اسبى كه يال و دم او سرخ باشد . ( 4 ) - و كميت عبارت است از اسبى كه يال و دم آن سياه باشد ( لغت‌نامهء دهخدا ) . ( 5 ) - اسب اشعل اسبى است كه در پيشانى يا در دم او سپيدى بود ( لغت‌نامهء دهخدا ) .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 364 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى