تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
حيثيت دورنماسازى نسبتى به حجاريهاى داخل طاق ندارد . و از اين قبيل صورت حجارى شده در اغلب معابد و عمارات قديم يونان ديده مىشود . در بالاى جلو اين طاق سابق بر اين مسطحه و كنگره‌اى به جهت نشستن بوده و به واسطهء پله‌اى كه از سنگ درآورده به آن صعود مىنمودند . ولى آن پله الحال خراب و رفتن به پشت‌بام طاق صعوبت دارد . در ديوار انتهاى طاق محاذى دهنه از سنگ هيئت سوارى برجسته ساخته شده . بر سر اين سوار كلاه خودى است و از صورت او جز دو چشم هيچ پيدا نيست ساير اجزاء جبههء او در زير زرهى كه به خود وصل است پنهان مىباشد و زرهى و قباى بلندى كه بر روى زانوى او مىافتد و اقسام بوته‌ها در آن منقور است در بردارد و نيزهء بلندى در روى شانهء راست او تكيه داده در دست سپرى و در طرف راست او تركشى است پر از تير . اسب‌سوار كه با جثه‌اى قوى و به‌طور تناسب كه ملاحظه شود كوتاه است برگستوانى بر او پوشانيده شده و سمت راست اين اسب و نيز يك قسمت از ران سوار شكسته شده . از قرار مسموع اعراب وقتى كه بر عجم غلبه كردند اين يادگار بزرگ سلاطين ايران را ناقص كردند . بارى بهترين حجارهاى قديم و جديد دنيا از اين حجارى متحير شده و مىشوند زيرا كه با كمال دقت موهاى يال و دم اسب و حلقه‌هاى زره‌سوار و برگستوان را حجار بسيار خوب نموده . عقيدهء اهالى بلد اين است كه سوار ، رستم است . ولى ارباب سير را در باب سوار دو عقيده است . طايفه‌اى گويند كيخسرو كيانى و زمره‌اى گويند خسرو پرويز است . بالاى سر سوار سه صورت ديگر نقش شده . اگرچه صور ثلاثه محو شده و چيزى جز خطوط و حدود آنها معلوم نيست . ولى باز چيزى كه پديدار مىشود اين است كه لباس شخص وسطى مرصع به مرواريد و كمربندى دارد نيز از چهار رشته مرواريد و بند شمشيرش نيز مرواريد است و از جواهر و زينتى كه در سر و بر دارد و تركيب هلالى كه بالاى تاج اوست و زلفهاى بلندى كه به شانه‌هاى او آويخته و بلندتر بودن قامت او از او و صورت ديگر معين مىشود كه اين صورت صورت پادشاه است . دست چپ او به قبضهء شمشير و غلاف شمشير نيز مرصع مىباشد و در پا كفش گشادى دارد و در دست راست او كه بلندتر است تاجى از مرواريد است . شخصى كه در دست چپ اوست يك دست او نيز وصل به اين تاج است . اين شخص