پرسيدهاند كه بست چگونه است ؟ گفته است مثل تثنيهء اوست يعنى بستان است . جمعى از معارف و بزرگان از فضلاء منسوب به اين شهر مىباشند : از جمله خطابى ابو سليمان احمد بن محمد البستى صاحب كتاب معالم السنن و غيرهاست و اين مرد از ائمهء ادباء و شعراء است . يكى ديگر ابو الفتح على بن محمد بستى كه شاعر و كاتبى بىنظير و در تجنيس او را يدى طولى بوده و ابو عمران موسى بن محمد بن عمران طولقى در مدح ابو الفتح بستى گفته ،
شعر :
اذا قيل اى الارض فى الناس زينة * اجبنا و قلنا ابهج الارض بستها
فلواننى ادركت يوما عميدها * لزمت يد البستى دهرا و بستها
مؤلف گويد ابن خلكان در وفيات الاعيان شرحى از نظم و نثر ابو الفتح بستى توصيف و بعضى از آن را ايراد كرده و گويد در اول ديوان نسب او را اينطور نوشته ديدم : « انه ابو الفتح على بن محمد بن الحسين بن يوسف بن محمد بن عبد العزيز الكاتب الشاعر » . و از مشاهير ابيات بستى است .
اذا احسست فى لفظى فتورا * و حفظى و البلاغة و البيان
فلا ترتب بفهمى ان رقصى * على مقدار ايقاع الزمان
يكى ديگر از اجلهء علما و فضلاى بست ، ابو حاتم بستى قاضى است كه در حق او گفتهاند : « ابو حاتم اوعيهء « 1 » علوم لغت و فقه و حديث و وعظ و از عقلاى رجال و در سمرقند و بسيارى بلاد قضاوت نموده و تصنيفات او چندان است كه شمارهء آن به دشوارى توان نمود » .
مؤلف گويد بست از شهرهاى سيستان و در دويست و بيست هزار ذرعى قندهار در نقطهء غربى جنوبى واقع شده و رود هيرمند از حوالى آن مىگذرد . مسافت آن تا غزنين سيصد ميل است . قدما آن را « آبست » مىناميدهاند و در اوايل دولت امير سبكتكين مقارن سيصد و شصت و هفت هجرى طغان نامى حصار بست را مسخر داشت و در آن زمان باىتوزنامى قصد طغان نموده او را از بست بيرون كرد . طغان ملتجى به امير سبكتكين شده عرض كرد اگر به معاونت امير قلعهء بست
هامش
( 1 ) - اوعيه جمع وعاء و وعاء به معنى ظرف است ( ا ع ) .