تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
را مجددا متصرف شوم مدة العمر به خدمتگذارى و خراجگذارى و بندگى امير مشغول باشم . امير سبكتكين حسب الاستدعاى او لشكر به بست كشيد باىتوز را منهزم و طغان را به مأمول خود نايل نمود . ولى بعد از نيل مرام ، طغان طريق طغيان سپرده امارات سركشى از سكنات و رفتار او ظاهر و در اداى تقبلات تقاعد مىنمود تا روزى هنگام سوارى ، امير سبكتكين به‌طور خشونت از او مطالبهء خراج و تقبلات معهوده را نمود . طغان جوابى ناصواب گفته شمشير كشيده دست امير سبكتكين را زخمى نمود . امير سبكتكين با همان دست مجروح ضربتى به طغان زده خواست به شمشير ديگر كار او را بسازد . در آن حال ملازمان طغان و چاكران امير به‌هم ريخته آشوب عظيمى برپا شد و گرد و غبار بلند گرديد . طغان به هر نحوى بود از معركه فرار و به جانب كرمان گريخت و قلعهء بست امير سبكتكين را شد . نيز مؤلف گويد از قرار بعض تواريخ كه در زمان شاه عباس ثانى نگاشته شده قلعهء بست را لشكر اين پادشاه در وقتى كه خود متوجه فتح قندهار و در حوالى اين شهر بود به سركردگى محراب خان نامى از سركردگان او بعد از كشش و كوشش بسيار به غلبه فتح نمودند و اين فقره در شهر محرم سنهء هزار و پنجاه و هشت تنگوزئيل اتفاق افتاد . از نوادر اين‌كه ميرزا مقيم منجم خاصه ملقب به ملك المنجمين پيش از فتح بست خدمت شاه عباس ثانى عرض كرده كه قلعهء بست را عساكر پادشاهى در فلان ساعت خواهند گرفت و در فلان ساعت چاپار خبر اين فتح را خواهد رسانيد و از قضا چنان شد كه گفته بود . لهذا مورد عنايات و انعامات وافر گرديد .

بستان :

يا وسطام يا بستان طاق عبارت از دو ايوان و طاق متصل به‌هم است در كوهى كه حد شمالى صحراى كرمانشهان و به عبارة اخرى در دنبالهء كوه بيستون و مسافت آن تا شهر كرمانشاه كمتر از دو فرسخ و در سمت شرقى اين شهر واقع است . مؤلف دو دفعه طاق بستان را به رأى العين مشاهده نموده يكى در مراجعت از حكومت لرستان در سنهء هزار و دويست و هشتاد و وضع آن‌وقت اين محل با حالت حاليه فرق دارد . زيرا كه بعد از آن سفر