بود . همينكه جلال الدوله ابو طاهر و پسر او ملك رحيم سلطنت يافتند قوتى در كار بساسيرى پديد آمده بزرگ اتراك بغداد و صاحب اموال و مكنت زياد شد . وقتى كه طغرل بيك - اول شخص سلاجقه - متوجه بغداد گرديد ملك رحيم به مدافعهء او برخاسته و بساسيرى به رحبهء مالك طوق گريخت و از مستنصر علوى - كه آنوقت خليفهء مصر بود - استمداد نمود . در آن حال ابراهيم ينال برادر طغرل بيك جمعيتى جمع كرد و در نواحى همدان نسبت به طغرل بيك بناى ياغىگرى را گذاشت .
طغرل بيك از بغداد متوجه دفع او گرديد لهذا بغداد خالى ماند و كسى كه منازع بساسيرى باشد نبود . بنابراين بساسيرى به همراهى قريش بن بدران پسر المقلد - امير بنى عقيل - به بغداد آمده بغداد را تملك نمودند و خليفه القائم بامر الله را روانهء قلعهء عانه - كه در كنار فرات بود - كردند و وزير رئيس الرؤسا را بساسيرى به دار زد و ذخاير بغداد را متصرف شد و خطبهاى به امر او در بغداد به اسم مستنصر علوى خواندند .
و اين واقعه در سنهء چهارصد و پنجاه واقع گرديد و يك سال خطبه به اسم مستنصر بود تا طغرل بيك دفع شر برادر خود را نمود و مراجعت به بغداد كرده بر بساسيرى غالب شد و او را بكشت و القائم را به بغداد به مقر خلافت معاودت داده متقلد امر گردانيد . و اين قصه طولانى است ما مختصرى از آن ذكر كرديم . و در بغداد در ناحيهء باب ازج محلهء بزرگى است معروف به دار بساسيرى كه بعضى نسبت آن را بههمين ارسلان بساسيرى مىدهند .
بسان [ مع - مر ] :
يا بستان محلهاى است در هرات .
بست [ مع - مر ] :
به فتح باء رودى است در خاك اربل از ناحيهء آذربايجان .
بست [ مع - مر ] :
به ضم باء شهرى است ميانهء سجستان و غزنين و هرات و گمان من اين است كه از اعمال كابل باشد . زيرا كه اخبار و فتوحى كه ما از او يافتهايم و به ما رسيده مقتضى اين قياس و صحت آن مىباشد . بههرحال شهرى است كه مزاجا گرم و هوايش حدتى دارد و امروزه آن را گرمسير مىنامند . انهار و باغات زياد دارد ولى خراب است . از بعضى فضلاء