اما فتح بردعه به دست لشكر اسلام در خلافت خليفهء سيم به سردارى سلمان بن ربيعهء باهلى اتفاق افتاد و تفصيل آن اين است كه سلمان بعد از فتح بيلقان لشكر به بردعه كشيد و كنار نهر ثرثور را كه كمتر از يك فرسخ است تا شهر معسكر خود قرار داد . اهالى دروازههاى شهر را بستند اتفاقا وقتى بود كه قراى حوالى زروع خود را درو كرده بودند . سلمان حكم كرد تا آن دهات و محصولات را غارت كردند . مردم بردعه از خوف اينكه مبتلا به غلا شوند بهطورى كه سلمان با اهل بيلقان صلح كرد به همانطور با سلمان مصالحه كردند . سلمان داخل شهر شده در آنجا اقامت كرد و عساكر خود را به فتح بلاد ديگر روانه نمود . انتهى .
در تقويم البلدان گفته بردعه حاكمنشين مملكت اران است .
ابن حوقل گويد شهر بزرگى است از اران پرنعمت و با نزهت و تا اران مسافت او كمتر از يك فرسخ است . در نزهة القلوب گفته بردع را اسكندر رومى ساخت و قباد بن فيروز ساسانى تجديد عمارت كرد باقى مطابق است با ساير .
مؤلف گويد بردعه كه به اصطلاح اين ايام قراباغ باشد اسم ناحيهاى است . شوشه « 2 » قلعه و شهر اوست . شوشه از ساير بلاد قفقاز كه ايروان و نخجوان و گنجه و غيره باشد بهتر و آبادتر است . خانههاى بلدان مذكوره كوچك و بىقرينه و كوچهها تنگ و كثيف است به عكس بيوتات شهر شوشه كه بزرگ و باصفا و غالبا با سنگ ساخته شده و نيز كوچهها عريض و سنگفرش است . پشتبام خانهها از تخته است . تاتارها و مسلمانها كه در شوشه هستند خانههاشان به وضع خانههاى فرنگستان است . بيشتر از سكنهء شهر ارامنه و از ساير طوايف با تربيتتر و در ميان ده طفل ارمنى اگر يكى زبان و خط روسى را نداند و نخواند و ننويسد اما از طوايف ديگر ده نفر
هامش
( 2 ) - شوشه را شيشه نيز گفتهاند . معروف است وقتى كه ابراهيم خليل خان جوانشير در برابر سپاه آقا محمد خان در قلعهء شيشه ( شوشى - شوشه ) حصارى شد ، آقا محمد خان پيغامى چنين براى او فرستاد :ز منجنيق فلك سنگ فتنه مىبارد * تو ابلهانه گريزى در آبگينه حصارآبگينه به معناى شيشه است و اشارهاى به شهر شيشه ( شوشى ) . ابراهيم خليل خان هم پاسخ فرستاد :گر نگهدار من آن است كه من مىدانم * شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد