برجود [ نز ] :
شهر بزرگى است در لر كوچك . هواى ملايمى دارد . آبش سالم است . نخل و زعفران خوب در آن به عمل مىآيد . سابقا خيلى معتبر بوده .
مؤلف گويد برجود همان بروجرد است .
صاحب معجم البلدان در احوال بروجرد گويد : « اين شهر ميان همدان و كرج واقع و مسافت او تا همدان هجده فرسخ و تا كرج ده فرسخ مىباشد . بروجرد در عداد قرى محسوب بود تا حموله - وزير ابودلف - وقتى كه در حكومت جبل استقلالى يافت آنجا بر منبر رفته خطبهاى خواند و منزل گزيد . اين فقره اسباب آبادى بروجرد شده به درجهء بلديت رسيد .
بالجمله بروجرد شهرى است با حصانت ، خيرات او بسيار و ميوهجات او را به كرج و جاهاى ديگر حمل مىنمايند . طول شهر نيم فرسخ ولى عرض آن كم است . زعفران در آن مىرويد . بسيارى از شعرا اهل بروجرد را هجو كردهاند از جمله ابو المظفر اموى گويد :
ببروجرد نزلنا منزلا غير انيق * و طوى دون قرانا كشحه كل صديق
و توارى بحجاب يوحش الضيف وثيق * و البروجردى ان صاحبته شر رفيق
و النهاوندى ايضا من بليات الطريق * فكلا الجنسين لا يصلح الا للحريق
انتهى قول الياقوت .
آنچه مؤلف در احوال بروجرد معلوم كرد اين است كه بر كيارق در سنهء چهارصد و نود و سه كه از اصفهان به بغداد مىرفت در اين شهر فوت كرد . قبل از انتقال جميع قشون خود را خواسته از ايشان براى پسر خود ملكشاه بيعت گرفت .
مؤلف در سنهء هزار و دويست و هفتاد و شش كه با والد از اردوى سلطانيه به حكومت عربستان و لرستان مأمور شد شهر بروجرد را به اين وضع يافت . از يك فرسخى ، شهر بروجرد كمال طراوات و خوبى را دارد .
وقتى كه شخص داخل شهر مىشود بر خلاف آنچه از خارج ديده مشاهده مىنمايد . اغلب عمارات و خانههاى شهر غير مسكون و خراب است .
مسجد بسيار عالى در اين شهر بنا شده . دور اين شهر حصار و خندق دارد از پنج دروازه مسافر وارد اين شهر مىشود . عمارات حاكمنشين اين