تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
مؤلف گويد اين سنگ مرمر كه تاورنيه نقل كرده معلوم نيست كه در جزيرهء هرمز معدن آن بوده و از آن استخراج مىكرده‌اند يا سنگهاى مرمرى بوده كه سلاطين لارستان و پرتغاليها براى بناى عمارات خود از معادن ساير مواضع ايران به آنجا حمل كرده بودند . بالجمله تاورنيه گويد اين دو فرسخ دريائى كه جزيرهء هرمز را از زمين جدا كرده عمق كمى دارد . پرتغاليها علاوه بر قلعه كه در جزيره داشتند قلعهء ديگرى در مقابل جزيره در خشكى بنا كرده بودند . فتح جزيرهء هرمز شاه عباس بزرگ را ميسر نشد مگر به معاونت انگليسها و جهت اين بود كه دولت ايران در آن زمان سفاين جنگى نداشت كه روى آب با پرتغاليها جنگ كند . لهذا با انگليسيها قرار داد كه بيست هزار قشون در محاذى اين جزيره اردو زند و نگذارد پرتغاليها از جزيره به ساحل آمده آب شيرين ببرند و جزيره هم كه خود آب شيرين نداشت پرتغاليها بعد از آن‌كه آب آب انبارهاى خود را صرف نمودند مضطرا به ساحل آمده كه آب شيرين به قلعهء خود ببرند . انگليسها فرصت غنيمت شمرده كه در چنين موقعى از راه دريا قلعه را متصرف شوند . ميان انگليسها و شاه عباس معاهده شد كه اسراى عيسوى مذهب مخصوص انگليسها باشد و غنايم را ما بين تقسيم كنند و پس از اين قرار با تدبير مذكور قلعهء هرمز به تصرف شاه عباس درآمد . از جمله غنايمى كه قسمت انگليسها شد شصت عراده توپ بود . توپها را با ساير غنايم انگليسها در كشتى بزرگى حمل و به‌طرف هندوستان راندند . وقتى كه به بندر صورت رسيدند جشن بزرگى گرفتند . در اثناى اين عيش اين كشتى آتش گرفت غنايم و توپها به حرق و غرق تلف شد . عيسويان گفتند اين بدبختى از آن است كه انگليسها كه عيسوى مذهبند با مسلمانان در دفع هم‌مذهبهاى خود اتفاق كردند . خداوند به وقوع اين قضيه ايشان را تنبيه كرد . مؤلف گويد جزيرهء هرمز موافق سفرنامهء تاورنيه و كتب جغرافيا در خليج فارس محاذى بندرعباس كه قبل از شاه عباس بزرگ آن را « بندر جرون » مىناميدند و فرنگيها آن را « گمبرون » مىنويسند واقع و دور آن بيست ميل انگليسى و در فصل تابستان هيچيك از جزاير فارس به گرمى اين جزيرهء نيست اگر به ملاحظهء خوبى لنگرگاه آن نمىشد و در دهنهء خليج فارس واقع نبود هرآينه گفته مىشد كه بدترين نقطه‌اى از