كه متوجه سواحل مكران است امتعهء خود را به جزيرهء قيس رسانيده و بر سر آن جهازات تاختند و آنها را نيز به حيطهء تصرف خود درآوردند و عملهجات آن جهازات را بكشتند . و كار بنى قيصر بعد از تصرف اين جهازات بالا گرفت و اگرچه صاحبان جهازات را معلوم شد كه جهازات ايشان منهوب بنى قيصر شده و به بزرگان آن صفحات كرارا متوسل شدند كه استرداد اموال خود نمايند كسى از عهده برنيامد و كار اين طايفه به درجهاى رسيد كه ايشان را ملوك بنى قيصر خواندند . و امام سعد الدين ارشد كه امامت و تقدم قيس هنوز بر اولاد او مقرر است تاريخ بنى قيصر و انساب و فتوح و مغازى ايشان را نوشت و ملوك عرب و عجم و اطراف هند و سند تحف و هدايا نزد ايشان فرستادند و درصدد طلب دوستى و اتحاد با ايشان برآمدند و خليفه الناصر لدين الله ملتمسات ايشان را به انجاح مقرون مىنمود و ايشان را وقرى مىنهاد تا در روزگار ملك سلطان بن ملك قوام الدين بن ملك تاج الدين بن ملك شاه بن ملك جمشيد كه آخرين شخص بنى قيصر است كوكب اقبال ايشان رو به هبوط نهاد و اتابك ابو بكر به توسط صاحب هرموج سيف الدين ابا نضر على بن كيقباد ملك سلطان را بكشت و اين طايفه را برانداخت » . انتهى .
اين داستان در وصاف به تفصيل مسطور است « 1 » و ما بههمين قدر از آن اكتفا مىنمائيم .
جزيرهء هرمز [ هرموز ] « 2 »
نزديك به بندرعباس و در آخر خليج و با سواحل كرمان هم چندان مسافتى ندارد . تقريبا در هفت هزار ذرعى بر و در بغاز موسوم به هرمز واقع و در يك زمانى محل تجارت هند و چين و مشرق زمين بوده و به قدرى
هامش
( 1 ) - تاريخ وصاف ( چاپ بمبئى ) ص 170 به بعد ، تحرير وصاف ( از عبد المحمد آيتى ، بنياد فرهنگ ، 1346 ) ص 101 به بعد .
( 2 ) - درستتر آن است كه به صورت هرموز نوشته شود . زيرا اصلا اين كلمه خورموز يا خورموغ بوده به معنى لنگرگاه ولايت موغستان و ميناب . ر ك « بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس » تأليف عباس اقبال ( تهران ، 1328 ش ) .