تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
غنايم نزد پادشاه خود خواهند فرستاد و چاره جز اين نيست . زيرا كه اگر فرار كنيم مسلمانان جرى شده ما را تعاقب خواهند نمود و اگر باز تامل كنيم كمك خارجى به آنها مىرسد و كار را بايد از پيش برد . صداى توپ كه از كشتى من بلند شد شما همان كنيد كه من خواهم كرد . سركردگان سفاين ديگر اگرچه راضى نبودند لابد تمكين نمودند و جنگ درگرفت . مسلمانان جزيرهء هرمز تيرگى هوا را كه از دود توپ احداث مىشد غنيمت شمرده با كشتيهاى كوچك نزديك به كشتيهاى البوكرك شده با تيروزلق « 9 » از لشكريان او مىكشتند . البوكرك ملتفت شده حكم داد توپها را به جانب اين كشتيها شليك كردند و در تير اول بيست كشتى را غرق كردند . آن روز از طلوع تا غروب اين جنگ بحرى طول كشيد و جميع كشتيهاى پادشاه هرمز يا به غرق يا به حرق نابود شد و نيز حرق بعضى از سفاين جنگى پادشاه هرمز كه نزديك بندرگاه بود يانقين « 10 » سختى در محلات خارج قلعهء هرمز احداث كرده پادشاه هرمز ناچار جمعى را براى انعقاد مصالحه يا متاركه نزد البوكرك فرستاد . البوكرك به مصالحه تمكين نكرد و قلعه را متصرف شد . موافق مسطورات تاورنيه ، البوكرك بعد از دو سال توقف در جزيرهء هرمز و بناى قلعه‌اى در آن به واسطهء نفاقى كه ميانهء سرداران او پيدا شده بود اين جزيره را با قلعه به كلى تخليه كرده به‌طرف هندوستان رفت . در سنهء هزار و پانصد و چهارده مسيحى مطابق نهصد و بيست هجرى مجددا آمده هرمز را تصرف كرد و تا زمان شاه عباس زياده از صد سال اين جزيره در تصرف پرتغاليها بود بلكه تمام جزاير خليج فارس را متصرف شده بودند تا در سنهء هزار و سى و دو هجرى كه شاه عباس بزرگ جزيرهء هرمز را به سردارى امامقلى خان حاكم فارس و معاونت انگليسيها چنان‌كه مسطور شد از تصرف پرتغاليها خارج نمود و در اين وقت جز اين جزيره جائى از اين خليج در تصرف پرتغاليها نبود و چون در زمان سلطنت شاه عباس صناعت و تجارت ايران به قدرى رواج داشت كه دول فرنگ مثل انگليس و فرانسه و هلاند به رغبت كامل و ابرام و اصرار شاه عباس اجازه مىگرفتند
هامش
( 9 ) - به كسر زاء به معناى نيزهء كوچك ، سيخ كارد ، سيخ ، اسلحهء كوچكى كه درون عصا پنهان كنند ( لغت‌نامهء دهخدا ) . ( 10 ) - به معناى حريق ، آتش‌سوزى .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 310 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى