تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
اصناف خلايق از علماء و غيره مىبود و از كثرت ازدحام ، عمارات را چند طبقه بر روى يكديگر ساخته بودند و بعضى از احيان « 15 » ، ابو الشجاع عضد الدوله فنا خسرو به سيراف مىآمد و به سر مىكرد و بناى عالى در سيراف نهاده بود كه آن را « فيل‌خانهء عضد » مىناميدند و هنوز آثار آن باقى است و در نابند - كه ديهى است از جانب شرقى سيراف بر ساحل بحر - بنائى ديگر ساخته كه آن را « ايوان نابند » خوانند و قصر ايوان ملك جمشيد در جزيرهء قيس نمودار آن است . القصه در آن تاريخ از اما جد سيراف ناخدائى بود قيصر نام قليل البضاعة كثير القناعه . چون درگذشت سه پسر از او ماند : بزرگتر از همه را نام قيس بود . اين پسران چون مبذر بودند [ به ] اندك زمانى ميراث پدر را تمام كردند و چون باوجود فقر ، طبيعتى غيور داشتند تمكين و اطاعت از كسى نمىنمودند . كسى هم از ايشان بىجهت تمكين نمىكرد « 16 » و حال آن‌كه علاوه بر فقدان مال داخل در سراق البحر « 17 » معدود بودند . لابد جلاى وطن نموده مولد خود را به مادر پيرى كه داشتند واگذاشتند و دام ماهيگيرى برداشته به جزيرهء قيس آمدند و در اين جزيره از برگ و شاخ اغصان براى خود سايهء سرو جاى خوابى بساختند و به ماهيگيرى معاش مىنمودند . تا وقتى ناخدائى با جهازى از سيراف عازم هند شد . عادت اغنيا اين بود كه از فقرا چيزى مختصر از امتعه مىگرفتند و با خود مىبردند و اگر سلامت بازمىگشتند عطيه بيش از قيمت متاع به صاحبان كه دعاى ايشان گفته بودند مىدادند و همين را وسيلهء سلامتى و بازگشت خود با نيل مرام مىدانستند . ناخدا از مادر پسران قيصر متاعى خواست . آن زن با عجز و لابه گفت جز يك گربه هيچ ندارم . ناخدا كه مرد كريم النفسى بود گفت گربه را به جهاز بردند و لنگر كشيده به هند رفت و در اقصى بلاد هندوستان در ساحلى لنگر انداخته نفايس امتعهء خود را به دار الملك آن ناحيه به دربار پادشاه رسانيده اذن بار خواسته حملى كه داشت در معرض عرض و شهود آورده به بهائى كه منظور او بود خريدارى نمودند و مأمول او به حصول مقرون شد . در اثناء خوان بگستردند و بر
هامش
( 15 ) - احيان جمع حين به معنى وقتها و زمانهاست . ( 16 ) - تصحيح قياسى . متن : « كسى هم از ايشان بچه جهت تمكين مىكرد » . ( 17 ) - سراق جمع سارق به معناى دزد و سراق البحر يعنى دزدان دريائى .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 302 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى