سر خوان حاضر شدند . در آن حين موشهاى زيادى به خوان حمله نمودند هريك نفر كه بر سر خوان نشسته بود يك نفر ايستاده دفع شر موشان از او مىنمود . ناخدا دانست كه بخت پيرزن از خواب بيدار شده فردا كه به حضور پادشاه مىآمد گربهء پيرزن را با خود آورده در ميان موشان رها كرد . گربه حمله به موشان نموده موش زيادى را شكار كرد . ابتدا كه موشان گربه را نديده و طعم ضرب او را نچشيده هراسى از آن نمىنمودند .
آخر كه حملههاى زياد گربه را ديدند فرارى و در سوراخها متوارى شدند . پادشاه و ملتزمين حضور ديرگاهى به تماشاى گربه و صيد او موشان را مشغول بودند و از اسم جنس و حالت او استفسار نمودند .
ناخدا وضع و صفت جنس گربه را و مخصوص علت حمل اين يك فرد را با قصهء پيرزن به عرض رسانيد و پس از چند روز ديگر كه اجناس خود را فروخته و خريد امتعهء در خورد فارس نموده خواست معاودت كند به عرض پادشاه رسانيد كه انعامات پادشاه بيش از آنچه مأمول بود شامل شد .
فاضلى از همان به پيرزن صاحب گربه رساند يا او را انعام مخصوصى است ؟ پادشاه فرمود انعام آن در فرضه حاضر و منتظر روانگى ناخداست .
ناخدا چون به لنگرگاه آمد جهازى ديد مشحون به اقمشه و امتعهء نفيسه و انواع غلامان كه هريك به خدمتى از خدمات كشتى مشغول بودند .
معلوم شد كه اين همه انعام پيرزن است . ناخدا كه به سيراف مراجعت كرد اشراف سيراف به تهنيت ورود و احوالپرسى آمدند از جمله پيرزن از متاع ناچيز خود پرسيد . ناخدا صورت حال بگفت . پيرزن ابتدا حمل به سخريه نمود بعدها كه يقين كرد مسرعى سريع به جزيرهء قيس فرستاده پسران را آگاهى داد . ايشان بر جناح استعجال به سيراف آمدند جهاز را كه مخصوص ايشان بود ضبط و امتعهء فروختنى آن را بفروختند و نفايس نگاه داشتنى را نگاه داشتند و غلات بسيار خريده حمل به جزيرهء قيس نمودند و خود نيز بدان نقل كردند و اين جزيره منسوب به قيس بن قيصر شد و عجم آن را كيش گويند و براى اين اسم وجه تسميه پيش ذكر شد .
بالجمله بنى قيصر چون باوجود شرارت سمت مروت هم داشتند مردم از جوانب برايشان جمع شده از موايد ايشان فوايد بردند و دو برادر از ايشان هنگام روانگى جهازات به هند سفرى به آن ممالك كردند و منافع زياد بردند و در مراجعت از هند دوازده جهاز ديدند مشحون از امتعهء هندوستان
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٣٠٣