كيش مىگويند آن جزيره را به اين مناسبت كيش گفتهاند و تركيب آن جزيره اينطور است .
شيخ سعدى عليه الرحمة در باب سيم گلستان گويد « 13 » : « بازرگانى را شنيدم كه مال بسيار داشت و چهل بنده خدمتكار . شبى در جزيرهء كيش مرا به حجرهء خويش برد و همه شب نياراميد از سخنان پريشان گفتن كه فلان انبارم به تركستان است و فلان بضاعتم به هندوستان و اين قبالهء فلان زمين است و فلان چيز را فلان . گاه گفتى كه هواى اسكندريه دارم كه جاى خوش است باز گفتى نه ديار مغرب خوشتر است سعديا سفر ديگرم در پيش است اگر آن كرده شود بقيهء عمر خويش به گوشهاى بنشينم و ترك تجارت كنم . گفتم آن كدام است ؟ گفت گوگرد پارسى را به چين خواهم بردن كه شنيدهام قيمتى عظيم دارد و از آنجا كاسهء چينى را به روم و ديباى رومى را به هند و فولاد هندى به حلب و آبگينهء حلبى به يمن و برديمانى به پارس و از آن پس ترك سفر كنم و به دكانى بنشينم . چندان از اين جنس ماليخوليا فروخواند كه بيش قوت گفتنش نماند . گفت اى سعدى تو هم از آنها كه ديده و شنيدهاى سخنى بگوى گفتم ، قطعه :
اين شنيدستم كه وقتى تاجرى * در بيابانى بيفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنيادار را * يا قناعت پر كند يا خاك گور »
اين حكايت خود دليلى باهر بر ثروت و دولت اهالى جزيرهء كيش است .
در تاريخ وصاف اسم جزيرهء كيش را قيس نوشته و شرحى در آباد شدن اين جزيره نوشته كه قابل نگارش است و هو هذا :
« جزيرهء قيس كه امروز از معظمات جزاير فارس و امتعهء هند و سند و اقصى بلاد چين و تركستان به فرضهء « 14 » آن وارد و در رستهء آن به فروش مىرسد در هيچ عهدى اثر عمارت و آبادى در آن نبوده تا ملك نوران شاه ابن عماد الدوله قاورد بن جغرى بك كه مملكت كرمان را داشت آن را فرضهء « 14 » سواحل ساخت . در مبادى دولت آل بويه معظمترين فرضهها در جزاير معموره سيراف بود و سيراف شهرى وسيع و جامع
هامش
( 13 ) - كليات سعدى ( چاپ امير كبير ، 1360 ) ص 109 .
( 14 ) - فرضه جاى فرود آمدن كشتى يعنى لنگرگاه است .