تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
جارى و در بر فارس به دريا مىريزد و عبادان به سبب ريختن اين دو شعبهء دجله به دريا به اين وضع جزيره مىشود . و در سواحل درياى فارس در سمت عبادان از شهرهاى مشهور ، بندر مه‌روبان است . حمزه گويد دريا در اين محل به فارسى « زراه افرنك » يا « زراه افونك » ناميده مىشود و گويد اين خليجى است كه از درياى فارس منخلج و متشكل مىشود و از جهت جنوب رو به شمال به‌طور صعود مىرود تا ابله و از ابله گذشته به آبهاى بحيره و بطيحهء عراق ممزوج و مختلط مىگردد » . انتهى . بارى درياى فارس از مه‌روبان مرور كرده از طرف جنوب به شهر جنابه « 5 » مىرود . مقابل اين شهر در ميان دريا جزيرهء خارك است . بعد دريا به سواحل فارس مىگذرد به سينيز و بندر بوشهر و نجيرم و سيراف بعد به جزيرهء اللار و قلعهء هزو « 6 » كه محاذى آن در دريا جزيرهء قيس بن عميره است و در بر فارس پيداست . اين جزيره در زمان ما معمورترين مواضع است در بحر فارس و مقام سلطان بحر و ملوكى است كه مستولى به اين نواحى هستند . و در مقابل قلعهء هرمز جزيره‌اى است در دريا معروف به جزيرهء جاسك . بعد دريا مىرسد به بندر طيس كه در خاك مكران است . بنابراين درياى فارس و بحرين و عمان يكى است . در ساحل شرقى آن بلاد فارس و در كنارهء غربى بلاد عرب است و طول آن از شمال به جنوب صد و هفتاد فرسخ است . حمد الله مستوفى گويد : « بحر عمان و فارس كه لجه‌اى است از درياى هند طرف شرقيش به ولايت فارس مىگذرد و طرف غربى آن ديار يمن و عرب و عمان و باديه است و شمالى ولايات عراق عرب و خوزستان و جنوبى بحر هند و عرض اين لجه تا به بحر هند رسد هفتاد فرسخ و عمقش در ممر كشتى هفتاد هشتاد باع « 7 » است . از اول رسيدن آفتاب به برج سنبله تا شش ماه مواج است بعد از آن ساكن شود و جزر و مد آن تا شط العرب تا ديه سطاره كه بيست فرسنگ است بالا مىآيد و باغستان بصره را مشروب مىسازد و از بصره در اين بحر به وقتى توان رفت
هامش
( 5 ) - جنابه شهر قرامطه است ( ا ع ) امروز بدين شهر گناوه مىگويند . ( 6 ) - متن : « لار و قلعهء هرمز » . تصحيح براساس معجم البلدان . ( 7 ) - باع ، اندازهء گشودن و دراز كردن دو دست است وقتى كه از هم بگشايند و در فارسى آن را « قلاج » مىگويند ( ا ع ) .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 298 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى