تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
سنگفرش است » . شرح حال بارفروش را از سفرنامهء همايونى كه به قلم معجز بيان در سنهء هزار و دويست و هشتاد و دو ترقيم يافته بعينه نقل مىنمائيم :

شرح منقول از سفرنامهء مباركهء مازندران

« روز جمعه بيست و پنجم ماه ذى الحجهء هزار و دويست و هشتاد و دو صبح پيش از نماز سوار شده از راه ديروز كه از ساحل دريا به چمن آمده بوديم گذشتيم . راه گل و باتلاق صعبى داشت . اين باتلاق در زمستان مىگفتند مرداب مىشود و مرغابى بسيار در آن پيدا شده مردم شكار مىكنند . امروز بنه و چهارپايان اردو در اين باتلاق افتاده كه سبب معطلى و زحمت اهل اردو شد . به هزار سختى گذشته به كنار دريا رسيديم سوار كالسكه شده رانديم تا به چيكه رود رسيديم . پلى تخته‌بند داشت . سوار اسب گشته از رودخانهء آنجا كه ملحق به دريا مىشود با اسب گذشته باز سوار كالسكه شديم . رانديم . پس از طى مسافت در ميان منزل دويست قدم به دريا مانده موضعى انتخاب نموده به ناهار پياده شديم . حكيم طولوزان « 16 » در سر ناهار روزنامهء تفصيل مسافرت فرانكلين « 17 » را به قطب شمال مىخواند و يحيى خان « 18 » ترجمه مىكرد . پس از ناهار سوار شديم رفتيم تا به رودخانه رسيديم موسوم به ميررود و اين همان رود تالار است كه اينجا مىرود و مىگويند پلى از چوب بسيار خوش وضع و خوب بسته بودند . الله قلى خان حاكم مشهدىسر آن را بسته است خودش نيز در ركاب بود . سواره از پل گذشتيم اگر پل نبود احدى عبور نمىتوانست كرد . چند نفر آنجا كه رود داخل دريا مىشد به آب زدند
هامش
( 16 ) -Tholozan .( 17 ) -John Franklinملاح انگليسى كه در 1786 متولد شد و در 1847 در يك سفر اكتشافى به قطب شمال جان سپرد . ( 18 ) - غرض ميرزا يحيى خان معتمد الملك است برادر ميرزا حسين خان سپهسالار . براى شرح حالش رجوع شود به مقالهء عباس اقبال تحت عنوان « يحيى خان مشير الدوله » ( مجلهء يادگار سال سوم شمارهء اول ) و شرح حال رجال ايران ( ج 4 ص 435 تا 472 ) .