نامى است و به اين وضع نوشته شده بود : « السلطان ابن السلطان الشيخ خليل الله » . تاريخ بنا يا تعمير اين مسجد هفتصد و هشتاد هجرى بود .
بناى اين مسجد وضع غريبى است مثل ساير مساجد حياط و مقصوره ندارد و بهطور شبستان همه مسقف است . در وسط چهار طاقى مانند جائى است كه سقف ندارد . آنچه معلوم شد اين چارطاقى كهنهتر از بناى مسجد است و معاينه به طرز چارطاقى صورىخانه كه معبد آتشپرستان است ساخته شده . مسلما در قديم اين چارطاقى معبد آتشپرستان بوده بعد حكام يا سلاطين اسلام مسجد را دور معبد بنا كردند .
ياقوت حموى بادكوبه را بادكويه نوشته و گويد بلدهاى است از نواحى دربند از نواحى شيروان . در او چشمهء نفت عظيمى است كه هر روزى معادل هزار درهم نفت مىدهد و در پهلوى آن چشمه چشمهاى ديگر هست كه نفت سفيد مىدهد و اين نفت بعينه مثل روغن زنبق است و شبانهروز اين نفت از چشمه جارى و هرگز منقطع نمىشود و حاصل آن معادل با حاصل چشمهء اولى است . يكى از تجار كه اعتمادى به قول او دارم مىگفت زمينى در نزديكى و حوالى بادكوبه ديدم كه دايما مشتعل است . گمانم اين است كه آتش كسى در آن زمين افكنده و به جهت مواد معدنى مشتعل شده مىسوزد .
باذن [ مع - مر ] :
از قراى خابران از اعمال سرخس است .
باران [ مع - مر ] :
قريهاى است در مرو . آن را دره باران نيز گويند .
بارجان [ مع - مر ] :
به سكون راء از قراى خان لنجان از اعمال اصفهان است .
هامش
خليل الله است ( ر ك به مقالهء « شروان شاهان » از بار تولد در دائرة المعارف اسلامى ) و حواشى مينورسكى بر حدود العالم و رسالهء درنDornبه نام « سعى در جمعآورى تاريخ شروان شاهان » و مقالهء « شروان شاهان » از عباس اقبال در مجلهء يادگار ( سال سوم شمارهء نهم ص 73 تا 80 ) و فهرست زمباور و ترجمهء آن به فارسى تحت عنوان « نسبنامهء خلفا و شهرياران » از محمد جواد مشكور ( كتابفروشى خيام ، تهران ، 1356 ) .