بار [ مع - مر ] :
از دهات نيشابور است .
بارفروش :
اين شهر در بيست و يك فرسخى طهران در نقطهء شمال شرقى واقع شده است . ما بين بارفروش و آمل صحرائى است باتلاق و جنگل . نهرهاى زياد در اين صحرا جارى است . در فصل باران تمام اين مسافت لاىوگل است جز از راه ساختهء شاه عباسى كه تفصيل او در شرح مازندران ذكر خواهد شد و در اين وقت خيلى خراب است و عبور از شهر به شهر ديگر محال است . راه ساخته بهسمت مشرق كشيده شده است مايل بهطرف شمال ربع فرسخ قبل از ورود به شهر از رودخانهء موسوم به بابل كه پل ده چشمهاى جد امجد شاهنشاه جمجاه محمد حسن خان بنا كرده و بر روى آن كشيده است بايد عبور كرد . رودخانهء بابل بهترين ماهيهاى مازندران را دارد و از كوههاى فيروزكوه جارى است . اسم اين رودخانه را صاحب معجم البلدان به اول نوشته . از سرچشمه تا مشهدىسر « 13 » كه اين رودخانه در آنجا وارد بحر خزر مىشود هجده فرسخ مسافت است . اين رودخانه از نقطهء جنوب مشرقى بهسمت شمال مغربى جارى است . از پل كه شخص عبور مىكند تا بارفروش « 14 » راه شوسه ساخته شده اطراف اين راه شلتوكزار است . نزديك به شهر مردابى پيداست . در وسط مرداب جزيرهاى است كه اشجار نارنج در آنجا غرس شده است . شاه عباس بزرگ قصرى در آنجا بنا كرده موسوم به « بحر ارم » . از جزيره تا به شهر پلى تعبيه شده است كه بيست و نه پايه دارد از آجر و آهك . بر روى اين پايهها تخته افكندهاند كه مردم از روى آن عبور و مرور كنند .
شهر بارفروش شهر عظيمى است پرجمعيت و تجارتگاه بخصوص در فصل زمستان كه جمعيت آن زياد مىشود . تقريبا شهر و دهات اطراف شصت هزار جمعيت دارد . مدارس متعدده در بارفروش است بخصوص مسجد و مدرسهء ميرزا شفيع صدر اعظم مرحوم كه معروف است . مسافت
هامش
( 13 ) - مشهدسر امروز بابلسر خوانده مىشود .
( 14 ) - بارفروش كه در روزگار باستان مامطير خوانده مىشد ، در زمان صفويه نام بارفروشده يافت و سپس آن را به تخفيف بارفروش خواندند و آن شهر بابل فعلى است در مازندران .