هندى و پارسى در اين صورىخانه است « 10 » . عمارتى است مربع و در وسط آن عمارت به طرز گنبد اطاقى بنا شده است كه چهار طرف آن باز است وسط گودالى است كه آتش از ميان آن بيرون مىآيد اطراف آن حجرات است . از هر حجره منفذى تعبيه نمودهاند كه آتش بيرون مىآيد يعنى هر وقت بخواهند كبريتى روشن كرده در محاذى آن منفذ مىگيرند هوائى كه خارج مىشود مشتعل مىگردد . در صحراى اطراف صورىخانه به مسافت چهار هزار ذرع مربع تقريبا تمام زمين مشتعل است . يك نفر هندى گجراتى در اين معبد بود به طرز آتشپرستان نماز خواند و طرز نماز او به اين قسم بود كه با لباس سفيد مخصوصى رو به مشرق ايستاده زنگ كوچكى به دست راست گرفته دعائى مىخواند و دو سه مرتبه ركوع مىرفت و متصل در بين نماز آن زنگ كوچك را حركت مىداد . بعد از چند دقيقه كه نماز تمام شد زنگ بزرگى به طرز ناقوس كه در سقف معبد آويخته بود حركت داد . از او سؤال كردم كه مقصود از اين زنگ چه است در نماز ؟ گفت دور نمودن ابليس . بعد از نماز بشقابى كه در او نبات بود نزد من آورد و مىگفت از گجرات مدتى است آمده و متولى معبد است . معبدى هم به طرز همين در بمبئى داريم . از بعد از غلبهء اسلام به مملكت ايران و بعضى بلاد هندوستان ، آتشپرستان متفرق گرديدند .
معبد بزرگ ايشان همين بادكوبه است . از جميع مخلوق كرهء ارض اين طايفه خوبتر و ملايمتر و كمضررتراند و حيوانى به هيچوجه استعمال نمىكنند و خون نمىريزند . خلاصه از صورىخانه به شهر يك فرسخ و نيم است . دهات زياد از ايالات بادكوبه در سر راه واقع است . تماشاى آتش بحرى در بادكوبه زيادتر از آتشبرى است كه ما ديديم . مقصود از آتش بحرى اين است : در محاذى همين آتشكده قدرى دور از ساحل وسط دريا معدن نفت است كه از زير آب بيرون مىآيد . به واسطهء لطافتى كه نفت دارد بر روى آب مىايستد هركس مايل باشد كشتى كوچكى اجاره كرده وسط دريا مىرود پنبهاى آتش زده روى آب مىاندازد اگر دريا مواج و متلاطم نباشد تمام اين قسمت دريا يك پارچه آتش مىشود
هامش
( 10 ) - مسلما به علت وجود همين معبد كه قهرا سابقهء ديرينه داشته نام اين شهر باكوان ( باگاوان - باكويه - باكو ) شده و بعدها به غلط آن را بادكوبه گفتهاند و از اين كلمهء نادرست اين توهم پيدا شده كه اين شهر در معرض باد بوده ! !