شد كشتيها با مسافرين و همراهان راه پطروسكى هم مقارن ورود ما وارد بندر شدند . حاكم بادكوبه صاحبمنصبان نظامى و قلمى « 7 » ايالت خود را معرفى كرد . عمارتى به طرز فرنگى دارد . بعد از شام چهار ساعت از شب رفته رفتيم به كشتى قسطنطين . عجب بندرى است كه كشتى بزرگ تا لب دريا مىآيد . صد هزار مرتبه شكر خداوند تعالى را كرديم كه باز به سلامت به اين كشتى رسيديم . حاكم بادكوبه و غيره آمده مرخص شدند . شاهزادهها و غيره به كشتى موسوم به شاه سوار شدند صدر اعظم و عمله خلوت و كلنل بزاك و پرنس منچيكوف و بيگلروف در كشتى ما بودند . همان دريا بيگى هم بود . نيم ساعت بعد كشتى به راه افتاد . دريا آرام و خوب باد مراد هم مىوزيد . شب را خوابيدم . ولايت شكى و شيروان و غيره شترهاى خوب دارند . بار عراده اينجاها معلوم است . به گاوميش و غيره مىبندند . تكر « 8 » عرادهها از چوب ضخيم ولى بىآهن است » .
مؤلف گويد كه چند روز بعد از حركت موكب همايون از بادكوبه بهسمت ايران ، به واسطه بعضى فرمايشات ، به تفليس مانده بود و از عقب رسيد . چند روزى به جهت انجام مهمى در بادكوبه توقف كرد آنچه خود به رأى العين ديده بود در اين محل درج مىنمايد .
دوشنبه چهاردهم شهر رجب سنهء هزار و دويست و نود وارد بندر بادكوبه شدم در مهمانخانهء موسوم به اتل « 9 » ايطاليائى منزل كردم .
سهشنبه پانزدهم به واسطهء باد تندى كه مىوزيد از خانه بيرون نمىشد رفت . بعضى از تجار ايرانى مرا ديدن كردند دو سه نفر از معتبرين بادكوبه با آنها بودند . در بين صحبت بادكوبهايها مذكور مىداشتند كه از پدرهايشان شنيده بودند كه اطلاق لفظ بادكوبه به اين شهر به واسطهء باد زيادى است كه در اينجا مىوزد و بادكوبه در اصل باد قمه بوده است يعنى بادى كه از شنزار مىآيد . چون سمت وزيدن باد از طرف صحرا است به دريا و صحراى اطراف بادكوبه شنزار است لهذا بادقمه مىگفتند .
و الله اعلم . آن شب را مهمان حاكم بادكوبه بودم . در جميع شهر و اطراف بادكوبه نبات و اشجارى كه ديده مىشود در همين باغ كوچك حاكم است
هامش
( 7 ) - قلمى در مقابل نظامى به معنى كاركنان سيويل ( كشورى ) است .
( 8 ) - تكر به معنى چرخ است .
( 9 ) -Ho ? tel .