تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
تا به سن رشد رسيد . سردارى از قشون نينوس - پادشاه بابل - منويس نام كه از طرف پادشاه مزبور مأمور فتح شامات بود سميراميس را به اسيرى به بابل آورد و چون نهايت جميله بود عاشق او شده وى را به حبالهء نكاح درآورد . چيزى نگذشت كه نينوس عزم تسخير تركستان كه آن‌وقت مقر سلطنت پيشداديان بود نموده لشكر بدان حدود كشيد در محاصرهء بلخ درمانده و متحير شده مدتى مديد فتح شهر در حيز امتناع و تعويق بود . سميراميس تدبيرى به شوهر خود تعليم كرد كه بدان تدبير بلخ را فتح كرد . نينوس كه اين درايت و ذكاوت را از زوجهء سردار خود مشاهده نمود فريفتهء او شد . در اينجا مورخين اختلاف كرده بعضى گويند شوهر سميراميس را نينوس بكشت وزن را تصاحب نمود . جمعى ديگر براين‌اند كه طلاق او را تمنا كرد و سردار خواهش پادشاه را قبول كرده او را طلاق داد . به‌هرحال سميراميس معقودهء نينوس شد . ملكه جماس مظفر و منصور به دار الملك معاودت كرد . بعد از ورود به بابل ، سميراميس از شوهر دويمى خود مستدعى شد كه چندى اختيار سلطنت و زمام مهام كليهء امور مملكت را به كف كفايت او گذارد كه مشاراليها به راى زرين و عقل با حصافت ، توسعه در مملكت او داده بر مكنت او بيفزايد . نينوس كه اعتمادى بر دانش او داشت مسئول او را قبول كرده سلطنت مستقلهء خود را موقة به زوجهء خود واگذار كرد و خود را خاكسار ساخت . سميراميس پس از چندى سپاه خاصه را با خود همدست كرده نينوس را مقتول و سلطنت را مستقلا متصرف شد . روايت ديگر آن‌كه نينوس از بيوفائى زوجهء خود كه با ديگران سرى و سودائى داشت دلتنگ شده ترك دنيا گفت و به جزيرهء كرت و يونان زمين رفت . در هر صورت سميراميس ملكهء بابل گرديد و از سلاطين كثير الاقتدار دنيا و به مزيت وسعت مملكت و ازديادشان و بزرگى و برترى دولت او اختصاص يافت و بعد از تملك عنان جهاندارى ، عاشق جمال و والهء كمال‌آرا ، پادشاه ارمن زمين ، گرديده او را به شوهرى خود دعوت نمود . آرا كه از سبك حركات و اعمال سميراميس باخبر بود و بيوفائى او را به نينوس شنيده سر از اطاعت او پيچيد . سميراميس را بر او خشم آمده قشونى به دفع او نامزد كرد و خود نيز در چند اول « 1 » اين قشون حركت كرد . اما افسوس كه به مراد خود
هامش
( 1 ) - چند اول به معنى جمعى از مردم است كه در لشكركشيها دنبال سپاهيان حركت مىكنند ( ا ع ) .