تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
گذارده بودند . داريوش پسر بشتاسب كه لهراسب بن گشتاسب پادشاه ايران باشد بعد از فتح بابل خواست اين بت را از آنجا بردارد . اما به واسطهء عقايد سخيفهء شايعه در آن زمان كه برداشتن بت را از اين معبد گناه عظيم دانسته و به فال ميمون نمىگرفتند از اين صرافت افتاد . ليكن پسرش اگزرسس « 1 » يونانيان كه اسفنديار ايرانيان مىباشد و بعد از پدر پادشاه شد سفرى به بابل كرده خدام بتكده را بكشت و بت را برداشت . بارى اين قسم تجملات در اين معبد زياد بوده و هست . شهر بابل سلاطين به خود زياد ديده و از اين است كه در آرايش شهر و بناى معابد و تزيين آنها فروگذار نكرده‌اند . در ميان اين طبقه سلاطين كه در بابل سلطنت كردند دو ملكه يكى موسوم به سميراميس و ديگرى نىتگريس بود . ملكهء آخرى به احتياط اين‌كه مبادا طغيان آب فرات سبب خرابى شهر بابل شود در نزديكى شهر ، حفرهء عظيمى درياچه مانند ساخت همين‌كه آب فرات زياد مىشد مجرائى از فرات به درياچه باز مىكردند و قسمتى از آب به درياچه مىرفت و شهر محفوظ بود . دور درياچه به عقيدهء هردوت ، چهارصد و بيست استاد و عمقش به قدرى بود كه به آب طبيعى زمين رسيده بود . قبل از نىتگريس مراودهء محلات دست چپ فرات با محلات دست راست به واسطهء قايق بوده نىتگريس بعد از اتمام درياچه حكم كرد تمام آب شط را به درياچه بستند و به اين واسطه مجراى طبيعى فرات ، چند روزى كه آن درياچه پر مىشد ، از آب فرات خشك شد . آن‌وقت از وسط شط پايه‌هاى سنگى كه پيش از وقت حاضر كرده بود به وسط مجراى شط حمل و نصب نمود و پارچه‌هاى سنگ كه به واسطهء آهن آنها را به‌هم وصل و استوار كرده بودند بر روى پايه‌ها قرار داده پلى احداث كرد . بعد از اتمام اين كار ، آب شط را به مجراى اصلى برگردانيد . شبها چند پارچه از اين پل را كه از چوب بود برمىداشتند كه اهالى دو طرف شط با هم مراوده نداشته باشند . از كارهاى نىتگريس يكى اين بود كه مقبره‌اى از براى خود در بيرون يكى از دروازه‌هاى بابل بنا نمود و بر روى سنگى كه مىبايستى بر روى قبر نصب كرد اين عبارت را رسم نموده بود : « هريك از سلاطين بابل كه بعد از من سلطنت
هامش
( 1 ) - اعتماد السلطنه سلاطين سلسلهء هخامنشى را با پادشاهان اساطيرى كيان تطبيق كرده و اكزرسس يعنى خشايار شاه را با اسفنديار پسر گشتاسب يكى دانسته .
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 241 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى