تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
مىكنند وقتى كه بىپول و مستأصل شدند قبر مرا بشكافند آنچه كه لازم داشته باشند در قبر مىيابند ولى درصورتىكه كمال احتياج و استيصال را داشته باشند اين كار را بكنند . و الامورث شومى و بدبختى ايشان خواهد شد » . سالها از اين مقدمه گذشت تا سلطنت ايران به داريوش رسيد . روزى از اين دروازهء بابل عبور مىكرد مقبره‌اى به نظرش آمد . سؤال كرد از كيست ؟ يكى از اهالى بلد تفصيل را عرض كرد . او نبش قبر نموده استخوان پوسيدهء نىتگريس را ديد و در پهلوى استخوان لوحى يافت كه در آن لوح اين كلمات مرتسم بود : « اگر تو حريص به مال دنيا نبودى و مايل به يك دخل خسيسى نمىشدى يقينا نبش قبر اموات نمىنمودى ! » . داريوش خجل شده از كردهء خود پشيمان شد . بالجمله عظمت بابل در زمان آبادى او به حدى بود كه باوجود اين كه علاوه بر ماليات معمول ، رسم سلاطين عجم اين بود كه مبالغى به اسم فروعات و مصارف كارخانهء پادشاه و غذاى پخته‌اى كه از مطبخ سلطان به افراد قشون مىدادند مىگرفتند تمام مملكت آسيا و قسمتى از اروپ كه آن سلاطين متصرف بودند هشت ماه از سال متحمل مخارج گزاف ايشان مىشد و چهار ماه را بابل و بلوك او به تنهائى تحمل آن مخارج را مىنمود و حكومت بابل را سلاطين عجم نمىدادند مگر به سردارى از سردارهاى خود كه خيلى عظيم الشان باشد . در حقيقت حاكم بابل ، حكم پادشاه علىحده داشت و كسى كه حكمرانى بابل مىكرد در اصطبل خانهء او علاوه بر اسب سواران جنگى ، شانزده هزار اسب بايد بسته شود . چهار بلوك معتبر بابل مخصوص طعمهء سگهاى شكارى حاكم بابل بود . چون اسمى از سميراميس ذكر شد مناسب است كه مجملى از تاريخ او در اين محل ذكر نمائيم : مؤلف گويد سميراميس - يا شميران - به عقيدهء بسيارى از مورخين در هزار و نهصد و سى و شش قبل از ميلاد متولد شد و در هزار و هشتصد و هفتاد و چهار درگذشت . اما هردوت ، زمان سلطنت او را در هفتصد و سيزده قبل از ميلاد نوشته است . معروف است كه پدر او يكى از علماى مذهبى بوده كه در آن‌وقت اهالى دمشق پيروى آن مذهب مىكرده‌اند . بعد از تولد پدر و مادر او از بىبضاعتى ترك او گفته وى را به صحرا انداختند . كبوتران به او ترحم كرده به او غذا رسانيدند و تربيتش كردند