يك درهم طلا - كه معادل نوزده قران اين عصر است - به هر نفرى مىدادند .
مخفى نماناد كه سلاطين قديم ايران را دو خزانه بود يكى عام كه ماليات ايالات به آنجا وارد شده به مصارف معينهء دولتى مىرسيد . ديگرى خزانهء خاص و آن وجوهى بود كه ذخيرهء دولت و در شدايد به خرج مىرفت و رسم بود كه پنج هزار تالان طلا كه معادل شش كرور و سيصد و دوازده هزار تومان پول حاليه مىشود بالاى سر پادشاه در انبانهاى چرمى مىگذاشتند و موسوم به بالش بود و سه هزار تالان نقره كه معادل يكصد و بيست و چهار هزار تومان پول حال بوده زير پا مىگذاشتند و آن را پلهء رختخواب مىگفتند .
خلاصه قرار دادند بعد از اتمام عمل و غلبه بر خصم هر فوجى كه زيادتر كار كرده باشند محض امتياز ايشان در بالاى بيرق آن فوج خروسى از طلا نصب خواهد شد و براى كمال ترغيب و تحريض لشكريان پادشاه ايران و تمام سرداران خود كلنگ به دست گرفته حفر زمين مىكردند .
چند ماه نيز به اين عمل مشغول بودند . سربازان باوجود انعام گزافى كه مىگرفتند از شدت زحمت و مشقت مثل اطفال و نسوان گريه مىكردند و از درد عزوبت مىناليدند . داريوش مجبور شد كه براى تسكين آنها شخصى به ايران فرستد كه از زنان بدعمل براى سپاهيان بياورد . شخص رافع رفته و جمعى نسوان را با خود به اردوى داريوش آورد . اين عمل نيز فايده نكرد . مجددا شوراى نظامى كردند و سرداران متفق شدند كه بايد از فتح بابل چشم پوشيد و به ايران مراجعت كرد مگر يك نفر از سرداران كه زوپير پسر مگابيز بود . اين سردار به داريوش عرض كرد كه مردن با عزم جزم بهتر از زيستن با تلون است . اولا شروع به كارى نبايد كرد ، بعد كه شروع شد بايد به انتها رسانيد . داريوش بعد از شنيدن اين سخن ثانيا تصميم عزم داده بنا را بر ماندن و انجام مقصود داد و اعتبار زوپير بعد از آن به قدرى شد كه داريوش انارى را به جهت تناول شكافته نگاه به دانههاى انار كرده آهى كشيد و گفت اگر به قدر دانههاى اين يك انار مثل زوپير صديق و دولتخواهى داشتم چه كارهاى بزرگ در دنيا مىكردم . روز ديگر كه داريوش خواب بود همهمهاى در حوالى سراپرده شنيد از رختخواب بيرون جسته پرسيد چه غوغاست ؟ عرض كردند كه
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٣٥