اغذيهء خوب مىخوردند مشروبات مشمومه مىنوشيدند و به آواز دف و بربط مىرقصيدند و هر وقت از قشون داريوش كسى را نزديك ديوار قلعه مىديدند او را زير برج طلبيده از ماكولات و مشروبات خود تصدقا قسمتى به وى مىدادند . و به واسطهء عظمتى كه شهر بابل را بود قشون داريوش كافى نبود كه از هر جانب شهر را محاصره كند . از يكطرف كه محاصره مىكرد از طرف ديگر دشمنهاى داريوش آذوقهء زيادى وارد شهر مىكردند و چون شط فرات كه از وسط شهر مىگذشت سرچشمهء او از كوههاى ارمن بود و اهل ارمن بالفطره با ايرانيها عداوت داشتند به واسطهء كشتيهاى مدور كه مخصوص اين طايفه بود مأكول و مشروب وارد شهر مىنمودند . لهذا اهالى بابل از هر جهت مرفه بودند و به قشون داريوش مىگفتند فتح شهر وقتى شما را ميسر خواهد شد كه قاطربچه بزايد و آنقدر دور شهر بايد بمانيد كه ريشه به زمين بيفكنيد و مثل اشجار ميوه بدهيد . به قدرى كه بابليها مرفه بودند قشون داريوش به سختى مىگذراندند . مشروب قشون داريوش آب گلآلود فرات و غذاى آنها ريشهء نباتات صحرا يا گوشت حيوانات آبى بود . يك وزنه جو كه تقريبا يك چاريك حاليه بوده دو درم قيمت داشت و باوجود گرانى كمتر به دست مىآمد . چون پريشانى ايشان به حد كمال رسيد نوبت فرج شد و مقدمهء آن اينكه چون مردم بابل از حالت قشون داريوش باخبر بودند محض سخريهء بزرگان بعضى كسبهء شهر را ، با اشياء غير مفيده به حال قشون داريوش ، به اردوى داريوش مىفرستادند . مثلا عطريات و اشيائى كه نسوان به جهت آرايش به كار مىبردند و لباس حرير و ديبا كه در شهر بابل مىبافتند همراه كسبه بود . دفعهء اول كه كسبه وارد اردو شدند اهالى اردو خواستند امتعهء آنها را غارت كرده و خودشان را به قتل برسانند .
زنان بزرگان و سرداران سپاه كه در اردو بودند مانع شده امتعهء ايشان را به قيمت گران خريده ايشان را سالم و سود كرده به شهر بابل معاودت دادند . اين عمل مايهء جرأت ساير كسبهء بابلى شده فرداى آن بيشتر از روز پيش آمدند . بعد كه اهالى اردوى داريوش يقين كردند كه مقصود كسبهء بابل جز فروش امتعه و جلب منفعت چيزى نيست اصلا متعرض آنها نشده هر وقت روز يا شب وارد اردو شده آسوده بودند و سالما عود مىكردند . چند روزى از اين مقدمه گذشت . بعضى بزرگان بابل لباس
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٣٣