تجارتى پوشيده با تجاربه اردوى داريوش آمده با افراد قشون داريوش صحبت نموده مىگفتند فتح اين شهر شما را محال است و آذوقه و جمعيتى كه در اين شهر است و دائما از خارج نيز كمك مىرسد اين مطلب را در حيز امتناع دارد . زحمت عبث به خود راه ندهيد و اگر شما از دور داريوش متفرق شويد و به شهر آئيد علاوهبر اينكه خوب شما را پذيرفته مهمانى مىكنيم زنهاى خوشگل شهر را مجانا به شما مىدهيم و از زنها وصف مىكردند و مىگفتند نسوان معجرى زيبا بر سر دارند و لباس بسيار كوتاهى پوشيده كه موضع مخصوص ايشان پيدا و چشمهاى ايشان مكحول و كونهايشان مدور و گلوبندها در گردن دارند و بازوهاشان به بازوبند مزين و در جلو غربا ايستاده ايشان را به خود مىخوانند . سربازها از اين سخنان شهوتشان به جوش آمده از روى حسرت مىگفتند چه مىشد كه ما به اين تمتع نايل مىشديم ؟ بابليها مىگفتند چه چيز شما را از دخول به شهر و درك اين لذايذ مانع است ؟ و حال آنكه عن قريب قشونى به كمك شهر خواهد رسيد و از عقب شما حمله آورده و راه فرار را بر شما نيز مسدود خواهند نمود . جهال قشون داريوش بعد از استماع اين سخنان بىتامل با تجار بابلى وارد شهر شدند . اهالى شهر آنها را پذيرفته اغذيه و مشروبات به آنها چشانيدند و نسوان شهر مجانا با ايشان صحبت كردند . بعد از آن سختى ، اين راحت براى قشون داريوش لذتى مفرط و نعمتى موفور بود .
بالجمله اهالى اردو چنان مايل به ورود شهر شدند كه يك روز چند فوج سواره كه به جهت پيشقراولى نزديك شهر رفته بودند شب يك نفر از ايشان به اردو برنگشت و تا سه روز از آنها خبرى نبود . سرداران سپاه ابتدائا جرأت عرض اين فقره را به داريوش نكردند . لكن چون هر روز دستهدسته وارد شهر مىشدند ، لابد تفصيل را به عرض داريوش رسانيدند .
پادشاه قدغن كرد لشكر ايران را از اردو به هيچ اسم و رسم نگذارند خارج شوند و تجار بابلى را نيز نگذارند داخل اردو گردند . در آن اوقات شوراى نظامى مركب از سرداران سپاه در حضور پادشاه تشكيل يافت و آراء متفق شد كه همانطور كه كيخسرو بزرگ فتح بابل را نمود و سابقا ذكر شد داريوش نيز به همان تدبير به شهر ورود نموده بابل را مسخر نمايد و از براى تشويق سپاهيان كه به حفر زمين مأمور بودند كه شط فرات را از مجراى خود برگردانند هر روزه از خزانهء خاص روزى
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٢٣٤