تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
نمود مناره‌اى نهايت بلند ساختند و در بالاى مناره رفت . باز آسمان را چنان ديد كه از سطح زمين مىديد . تعجب كرده فرود آمد . روز ديگر آن مناره افتاده صداى مهيبى اهل بابل شنيده از دهشت بيهوش و بعدها لغات خود را فراموش كردند و تبلبل در السنه افتاده لهذا آن شهر را بابل گفتند . مؤلف گويد در اين‌كه چهار كرور عمله يا كمتر و از يك طايفه و يك شعبه نبوده‌اند حرفى نيست و به‌طور يقين مىتوان گفت براى بناى به اين عظمت كه اگر مثل هرمان از سنگ ساخته مىشد هرآينه سالهاى دراز باقى مىماند از بلاد ديگر كه در تصرف پادشاه بابل بود عمله از طوايف مختلفه آورده بودند و هر طايفه را زبانى جداگانه بوده است . از اخبار و حوادث معظمهء متعلقه به بابل يكى محاصره نمودن داريوش پادشاه ايران اين شهر راست . تفصيل اين قضيه از قرار ذيل است : پانزده ماه بابل را داريوش در قيد محاصره داشت و قشون او به قدرى مستأصل شده بودند كه به آواز بلند شكايت از طول محاصره مىنمودند و هرچه باستيان « 2 » و سنگر مىساختند و اسباب يورش و حمله را تهيه مىديدند فتح بابل ميسر نمىشد . قشون بابلى از ضعف و فتور و استيصال قشون داريوش با خبر شده اين معنى را فوز عظيم دانسته هرچند روز يك باراز شهر بيرون آمده بر ايشان حمله نموده جمعيت زيادى از آنها را به قتل مىرسانيدند . آحاد و افراد قشون داريوش افسرده و كم جرأت شده هر وقت شكايتى نزد سرداران خود مىبردند به ضرب تازيانه ايشان را تعذيب مىنمودند . باران زمستان و آفتاب تابستان نيز سبب حدوث بعضى امراض مزمنه در اردوى داريوش شده بود . آنهائى كه از صدمهء قشون بابلى يا از خستگى ساختن سنگر و باستيان تلف نشده بودند از امراض حادثه راه‌پيماى وادى عدم مىشدند و بازماندگان ايشان از هرگونه راحتى محروم بودند . از آن طرف قشون دشمن براى سرزنش عساكر داريوش شبها بالاى شيراجه « 3 » و بروج بابل مجلس عيش و نشاط ترتيب مىدادند .
هامش
( 2 ) -Bastillonكلمه‌اى فرانسوى است به معناى دژ و قلعهء نظامى . ( 3 ) - اين كلمه در متون صفويه و بعد از آن به صورت « شيرحاجى » آمده به معناى جان پناه ، سنگر ، جاى امنى در حوزهء جنگى .