تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
به خلوتخانه مىبرد . زنهاى نجيب و دولتمند كه علوشان و اصالت ايشان مانع بود كه با نسوان فقرا همصف شوند در محملهاى بسته و پوشيده مىنشستند و خادمان ايشان محملها را به دوش حمل و نقل كرده نزديك معبد مىآوردند و خود دور مىرفتند . آن‌وقت هركه طالب بود وارد محمل شده كار خود را انجام داده بعد خدمه نزديك شده محمل را به خانهء آن زن مراجعت مىدادند . طبيب در بابل نبوده . يا علم طب نداشته‌اند يا رسم آن‌وقت چنين بوده كه هركه ناخوش مىشد او را در معابر عامه مىآوردند و شخصى در پهلوى مريض ايستاده به عابرين مىگفت اين مريض فلان شخص است و فلان مرض عارض او شده هركس دوائى مىگفت معمول مىداشتند . هركدام كه مفيد مىافتاد و مريض از آن رو به بهبودى مىنهاد ، بيمار دار مجبور بود كه تفصيل آن را با وضع مرض و معالجه در صفحه‌اى نوشته به معبد بل برساند كه در آنجا ضبط شود . لباس اهل بابل عبارت بود از يك قباى پشمينهء الوانى كه بلندى آن تا ساق پاى ايشان بود و عباى سفيدى از پشم بالاى آن مىپوشيدند . گيسوان بلند داشته‌اند . فقرا سر برهنه راه مىرفته و نجبا و متمولين كلاه بر سر داشتند . سياحان و مورخين قديم خاصه هردوت و اكتزياس طبيب بهمن نوشته‌اند در بابل باغ معلق بوده مدتها اهل تحقيق غور نموده ندانستند كه باغ معلق چه معنى دارد . مؤلف در شرح ابنيهء بابل كه و ولنى نويسندهء معروف فرانسوى داده تفصيل را ملاحظه كرده تحقيق را مىنگارد : اولا نسبت بناى باغى را كه به سميراميس مىدهند خبط است . اين باغ قبل از سميراميس بنا شده بود و مجمل از آن مفصل اين‌كه يكى از سلاطين بابل را كنيزى بود از اهل آذربايجان يا همدان كه به او علاقه داشت . اين كنيزك وقتى به سراى پادشاه آمده از دورى وطن خود دلتنگ بود . پادشاه خواست در عمارت سلطنتى خانه و باغى شبيه به باغات مملكت او بنا نمايد كه منظر آن مايهء تسليهء او باشد . لهذا تپه‌اى مصنوعى در يك قسمت باغ سلطنتى ساخته و مراتب عديده براى آن قرار داد و هر مرتبه را به انواع اشجار مشجر كرد . چون مردم بابل جز زمين مسطح