از اوضاع عالم علوى در عالم سفلى از احوال آينده خبر مىدهند و به انبيائى كه قبل از طوفان نوح ( ع ) بودند و در كتاب تورات ثبت است معتقد بودهاند . كواكب را ميان خالق و مخلوق واسطه مىدانستهاند . مثلا همين بل را كه بابل به اسم او موسوم است مظهر آفتاب مىدانستهاند و همچنين زهره را نيز پرستش مىنمودند و قصهء هاروت و ماروت را كه در اغلب كتب سماوى مسطور است و بعضى مورخين و مفسرين چنين نوشتهاند كه اين دو ملك به زنى زهره نام عشق بههم رسانيده شيفتهء او گرديدند غضب الهى ايشان را به عذاب دنيوى مبتلا كرد و زهره كه فاحشهء شهر بود به آسمان صعود نمود و ما نيز ذكر كرديم نبايد چنين باشد بلكه به تقريبات چند به نظر مىآيد كه اين دو ملك ستايش بتى كه به صورت زهره بود نموده و معذب شده و الا رفتن فاحشهء بابلى به آسمان و در عداد يكى از سيارات متبوعه درآمدن خلاف عقل و به جهات عديده درست نيست « 4 » و زهره از كواكب و اجرامى است كه خداوند متعال قبل از ايجاد بابل و بابليان در به دو خلقت او را آفريده است .
نيز از رسوم ديگر اهالى بابل اين بود كه پدر حق شوهر دادن دخترهاى خود را نداشت . همينكه دخترها به رشد و بلوغ مىرسيدند ، ايشان را در معبد زهره با زينت و لباس فاخر حاضر مىكردند . جوانان به آن معبد آمده دخترها را مثل كنيز بيع و شرى مىكردند و هر كدام از اينها كه وجيهتر بود و پدر و مادرشان مكنتى داشت آن را گرانتر مىخريدند و شخص مخصوصى از جانب ديوان آنجا حضور داشت .
پولى [ را ] كه به بهاى دختر متمول داده مىشد جمع كرده به جهاز دخترهاى فقير صرف مىكرد . نسوان شهر بابل خواه عفيفه و صالحه خواه زانيه و طالحه بايد يك مرتبه به معبد زهره رفته مجانا و بلاعوض خود را تسليم به مرد بيگانه نمايند و اگر كسى وجهى مىداد آن وجه را به خزانهدار معبد سپرده كه به مصارف خير برساند . و رسم اينطور بود كه نسوان آرايش كرده صف بسته پهلوى هم مىايستادند هركه طالب بود وارد معبد مىشده تمام صف را پيموده يكى را منتخب كرده
هامش
( 4 ) - هاروت و ماروت در زبانهاى سامى نام دو فرشته است كه به جرم بدكارى در چاه بابل آويخته شدهاند ولى در ادبيات اوستائى ، اين دو به نامهاى هئوروتات ( خرداد ) و امرتات به ترتيب نشانهء كمال و جاودانگى هستند ( ر ك فرهنگ معين ، ج 6 در مادهء هاروت ) .