است كه شش ذرع پائينتر از سطح صحن است . در روى اين سرداب دو گنبد است . در وسط سرداب ما بين دو گنبد صندوق و ضريحى از چوب كه سه ذرع طول و دو ذرع عرض دارد و از عمران بن على است . جمجمه كه قريهء كوچكى است در جنب اين تپه واقع است . تپهء دويم را مجلبه نامند كه در لسان اعراب عراق ، مخفف از منقلبه است . در اين خرابه چند ديوار از بناى شهر بابل باقى است كه مايهء حيرت و شگفت بنى نوع انسان است و تا كسى او را نبيند استحكام و بزرگى آن را كما هو حقه تصور ننمايد . چنانچه الآن كه قريب دو هزار و پانصد سال است كه اين شهر مخروبه و ويران افتاده است از بسكه آن را خوب ساختهاند گويا هنوز زمانى از آن نگذشته است و مسيوريش انگليسى كه در شصت سال قبل از اين آنجا رفته بود در تصنيفات خود مىنويسد كه گويا ديوار او را ديروز ساختهاند . آجر اين ديوار مربع است . دو گره قطر شش گره پهنا دارد . در بين آجرها به جاى گل ، گچ بسيار نازكى به سان لعاب ريختهاند و چنان آجرها پاكيزه بر روى هم نهاده كه فواصل و دروز « 1 » ما بين اكثر آنها مرئى نشود و آن قدر محكم است كه هرگاه بخواهند آجرى را از ديگرى جدا كنند خورد شود و جدا نگردد . لهذا مشهور است كه با سفيدهء تخممرغ و آهك او را ساختهاند . آنقدر اين مقامات و مبناها را زير و زبر كردهاند كه غير از خاك و خورده آجر در اكثر جا [ ها ] ى آن چيزى ديگر باقى نمانده است و تمام اين مواضع تپه و دره گرديده است . در يكى از اين گوديها شكل شير بسيار ظريف از سنگ كبود افتاده است كه يك ذرع قطر و يك ذرع و نيم ارتفاع و دو ذرع طول دارد و متصل است به سنگى پهن كه در زير پاى آن است . به طرزى كه گويا شير در روى اين سنگ خوابيده است . و نيز در اين مخروبه درخت اثلى « 2 » است سبز كه مىگويند امير مؤمنان على عليه السلام اسب خود را به او بسته است لهذا اعراب اعتقادى به آن درخت دارند و در وقت مرض ، خاصه درد دل ، قدرى از پوست آن را يا جوشانيده يا در چپق شرب نمايند . تپهء سيم را قصر نامند كه آن نيز بسيار شگفتانگيز و مايهء تحير است . كاوش بسيار
هامش
( 1 ) - جمع درز ، كلمهء فارسى درز عينا به زبان عربى راه يافته .
( 2 ) - اثل درختى است شبيه به درخت گز و از آن بزرگتر ، چوبش بسيار سخت است و آن را شورگز هم مىگويند ( ا ع ) .