مروى است كه خليفهء ثانى از دهقان فلوجه « 4 » پرسيد عجايب بلاد شما چيست ؟ دهقان گفت بابل عبارت از هفت شهر بوده و در هر شهرى اعجوبهاى بوده كه در آن ديگرى نبوده .
اولا در شهرى كه دار الخلافه و منزل پادشاه بوده خانهاى بنا كرده بودند كه در او صورت كرهء ارض باقرى و رساتيق و انهار آن مرتسم بوده و هرگاه شخصى يا جماعتى از حمل خراج سر مىپيچيدند پادشاه با انگشت نهرهاى ايشان را بههم مىزد و آب بىقاعده در كشت و زرع ايشان مىافتاد و تلف و نابود مىشد . همينكه دوباره اطاعت كرده اداى خراج مىنمودند پادشاه نيز با انگشت انهار ايشان را اصلاح مىكرد .
در شهر دويم حوض عظيمى بوده كه هر وقت پادشاه مردم را به سر سفرهء خود احضار مىكرده هركسى شراب خوبى در منزل داشته با خود مىآورده و در اين حوض مىريخته و جميع شرابهائى كه در حوض ريخته مىشد ممتاز و وقتى كه صاحبان آن مىخواستند بنوشند بدون اينكه با شراب ديگرى ممزوج شده باشد مىنوشيدند .
در شهر سيم طبلى دم دروازهء آن شهر آويخته بودند كه هر وقت يكى از شهر مسافرت مىكرد و غيبت او به طول مىانجاميد و مىخواستند كشف حال او نمايند و بدانند كه زنده است يا مرده آن طبل را مىزدند .
اگر صدا مىكرد ، معلوم مىشد زنده است و اگر صدا نمىداد مىدانستند كه مرده .
در شهر چهارم آئينهاى از آهن بوده همينكه مردى سفر مىكرده و از كسان خود مدتى دور بوده و آن كسان مىخواستند از صحت و حالات او آگاه شوند مىآمدهاند و در آن آئينه نگاه مىكردهاند و او را در هر حالتى كه بوده مىديدهاند .
در شهر پنجم مرغابىاى از مس بالاى عمودى از مس و دم دروازهء شهر نصب كرده بودند . هر وقت جاسوسى داخل شهر مىشد ، آن مرغابى صفيرى مىزد كه همهء اهل شهر مىشنيدند و مىدانستند كه جاسوسى به اين شهر آمده است .
در شهر ششم دو قاضى بودند كه روى آب جلوس داشتند . همينكه دو نفر نزد ايشان به مرافعه مىآمد هركدام كه بر باطل ادعا مىنمودند در
هامش
( 4 ) - فلوجه بر وزن سفوده قريهاى است در سواد عراق ( ا ع ) .